پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
زلزله ی برازجان
نوشته شده در جمعه 8 آذر 1392
بازدید : 1425
نویسنده : مدیر وبسایت

ساعت 17.21 دقیقه زمین لرزه شدیدی برازجان در استان بوشهر را لرزاند. به دنبال این زلزله ، تعدادی زیادی از مردم، وحشتزده به خیابان ها ریختند.

گزارش خبرنگار اتحاد جنوب حاکی است در بعضی از مناطق برازجان آسیب هایی به برخی از منازل مسکونی وارد شده است. تعداد کشته های زلزله برازجان به 10 نفر رسید و حدود  200 نفر مجروح شدند. تصاویر اختصاصی اتحاد جنوب از خسارات و ویرانی ها...

 

 

 

 

 

 

 

 بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب

 

 

 

 

 

 

 

 




شهر ارواح
نوشته شده در چهار شنبه 6 آذر 1392
بازدید : 1467
نویسنده : مدیر وبسایت

 

شهر ارواح آلمانی در قلب نامیبیا در افریقا

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

شهر ارواح آلمانی در قلب نامیبیا در افریقا

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

 

سال 1908 زاخاریاس لوالا تکه الماس بزرگی را در کولمنسکاپ نامیبیا و جایی که آئوگوس استاش آلمانی در حال ساخت راه آهن بود، کشف کرد.

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

معدن چیان آلمانی به سوی کولمنسکاپ سرازیر شده و شهری کاملا آلمانی را ایجاد کردند.

 

 

شهر ارواح در جنوب نامیبیا بعد از سلسله حوادثی که در این کشور رخ داد بر ویرانه های کولمنسکاپ بوجود آمد.

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

 

با کم شدن الماس و خسته شدن آلمانی ها، کم کم این منطقه رها شده و در سال 1954 رفتن به منطقه قدغن شد.

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

 

در حال حاضر شهر ارواح منطقه ای توریستی است که با مجوز مقامات محلی می توان از آن بازدید کرد.

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

این شهر سوژه بسیاری از فیلم های هالیوودی ونیز مستند شده است./خبرآنلاین

 

شهر ارواح,تصاویر شهر ارواح,شهر ارواح آلمانی

 

             


:: موضوعات مرتبط: علمی , ,



دوستانه
نوشته شده در سه شنبه 5 آذر 1392
بازدید : 1463
نویسنده : مدیر وبسایت

این مطالب را فقط دوستان من می خوانند

ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.



دوست خوب
نوشته شده در دو شنبه 4 آذر 1392
بازدید : 1598
نویسنده : مدیر وبسایت

این داستان را خودم نوشته ام :

من جهان را از نگاه خودم خیلی زشت میدیدم

یک روز با یک نفر به نام محمد دوست شدم او به من

از پیامبران خیلی روایت تعریف می کرد ولی من میگفتم

این مزخرفات چیه به جای آهنگ این چرندیات را حفظ کردی

او همیشه به من می گفت این ها چرندیات نیستند این ها

سخنان پیامبران خدا هستند .

من هم همیشه به او می گفتم بابا من رو گرفتیا

او به من می گفت : در روز قیامت از تو نمی پرسند که چرا

آهنگ های رپ را حفظ نکردی بلکه از تو می پرسند چرا سخنان پیامبران را

حفظ نکردی

من هم در جواب به او می گفتم :روز قیامت کیلو چنده

او میگفت به نصیحت های من توجه کن .

من هم می گفتم حوصله ندارم چرت و پرت بشنوم

بعد یک روز که حال من بد شد . مرا به دکتر بردند

دکتر به من گفت مریضی سرطان خون داری گفتم یعنی زیاد زنده نمی مونم.

دکتر سرش را تکان داد بله

شما زیاد زنده نمی مانید

دقیقا همان ماه ماه محرم بود دوستم آمدبه من گفت

تو این قدر بی توجه ای به خدا کردی که داری جزای کارت راپس

می دهی..

گفتم :من میخواهم به همه مراسم امام حسین بروم

دوستم مرا به مراسم سینه زنی برد این قدر سینه زدم

که بیهوش شدم ..

شب بعدی هم به همین راواج پیشرفت تا روز محرم

من این قدر گریه کردم و سینه زدم که بیهوش شده بودم

چیزی را نمی دیدم خیلی خوابم می آمد

سری من را به بیمارستان رساندند

بعد از من سریع ام آر ای گرفتند و دکتر عکس را نگاه کرد وبه

اتاق من آمد و با لب خندان گفت دیگه مریضی تو تمام شد

تو دیگه مریض نیستی.

تا این حرف هاراشنیدم اشک خود به خود از چشمانم ریخت خیلی

خوش حالبودم . من همیشه مخلصانه به امام حسین خدمت کردم

ولی من از دوستم محمد هم یک تشکر بزرگ کردم او مرا از

بیراهی نجات داد .

الان تاحالا یک بار نماز من قضا نشده راستی من 15جزء قرآن هم حفظ کرده ام

the end

پایان


:: موضوعات مرتبط: رمان های نوشته شده توسط خودم , ,



رمان جدید((پس حقیقت داشت ))
نوشته شده در دو شنبه 4 آذر 1392
بازدید : 1376
نویسنده : مدیر وبسایت

این رمان را خودم نوشته ام:

 

شب بود چشم هایم را بستم آرام آرام داشتم به خواب می رفتم وای چه دنیای زیبایی چه بلبل های خوش آوازی

یکی یک گوشه نشسته بود از او پرسیدم این جا کجاست گفت به زودی می فهمی کمی رفتم جلو تر گفتم این جا کجاست

اون هم گفت به زودی خواهی فهمید سمت چپ هم را نگاه کردم دیدم شعله بزرگ آتش اینجاست گفتم این جا بهشت است

گفت: آری این جا بهشت است ولی تو داری خواب می بینی این خواب است .

صبح که بیدار شدم خیلی به اون خواب فکر کردم شب دوم یک دفعه خوابم برد . همان جایی که دیشب خوابش را دیدم امشب هم خوابش رادیدم

اون ا گفتند بلند شو تا برویم جلو من با آن هانرفتم آن ها گفتند چرا نمی آیی گفتم چه فایده ای دارد این خواب است گفت: ولی این خواب نیست تو الان

مال اینجایی پس بیا باهم جلو بریم .

در راه برایم توضیح دا که من یک روح هستم گفت : می دانی چرا به اینجا آمده ای چون خیلی این جا رادوست داری .

گفت من دیگه علاقه ای به اینجا ندارم گفت پس برمیگردی به زمین . چشم هایم را باز کردم دیدم توی بیمارستان هستم من یه مریضی سکته ای هستم

گفتم : پس حقیقت داشت

این یک سرمشق براری زندگی من شد که خدا توانا است و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد.

 


:: موضوعات مرتبط: رمان های نوشته شده توسط خودم , ,



کار من در تعزیه خوانی
نوشته شده در دو شنبه 4 آذر 1392
بازدید : 1440
نویسنده : مدیر وبسایت

من از 9سالگی در تعزیه شروع به کار شدم .و در 9 سالگی من نقش عبدالله امام حسن را به عهده گرفتم

اولین سالی که در تعزیه بازی کردم در سوگواره اهرم بود که در سال 89 در سوگواره بازی کردم و جزء 5 نفر برتر شدم.

سال بعد تعزیه خودمان در مسجد بازی کردم و در کل من5بار نقش عبدالله را بازی کردم . آخرین باری که نقش عبد الله را بازی کردم

در روستای در استان بوشهر نزدیکی شهر اهرم به نام ولفجر یا گربی بود.

ومن در همان سال شمر نزدیک به زلجوشن را بازی کردم

من از کار های تاتر لذت می برم و ممکن است سال بعدی نقش یکی از شمر های دگه شوم

اگر واقا نقش را بازی کردم حتما به شما خبر می دهم.

درحال حاضر من 12 سال سن دارم .

امید وارم هنوز به وبلاگ من سربزنید

 


:: موضوعات مرتبط: درباره من , ,



خواستگارهای کوهی...
نوشته شده در پنج شنبه 30 آبان 1392
بازدید : 1339
نویسنده : مدیر وبسایت

 

 

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه

زودتر ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه

دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم خیلی

از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه ...

اون دو تا میرن کوه

در بالای یه صخره کوه

جایی که اون دو تا هیچ کسی رو نمی بینن

تصمیم می گیرن داد بزنن

و حرف دلشون رو به کوه بگن :

- با من ازدواج می کنی ؟ . . . . و بعدش شنیدن
…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــﯽ؟ . ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــﯿﮑﻨـــــــــــﯽ؟ . ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟ . ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــﯽ؟ . ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
یه نگاهی به هم انداختند

لپ هاشون گل انداخته بود چون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ

ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ

در حالی که از صخره پایین می اومدن گفتند نه ما می خواهیم درس


:: موضوعات مرتبط: رمان , ,



حکایت نصیحت
نوشته شده در پنج شنبه 30 آبان 1392
بازدید : 1410
نویسنده : مدیر وبسایت

 

همیشه به نصیحتهای بزرگترها بخصوص پدر و مادر توجه کنیم که...؟!
روزی پدری هنگام مرگ، فرزندش را فراخواند و گفت: فرزندم تو را چهار

وصیت دارم و امیدوارم که در زندگی به
این چهار وصیت من توجه کنی. اول اینکه اگر خواستی ملکی بفروشی

ابتدا دستی به سرو رویش بکش و بعد
آنرا بفروش. دوم اینکه اگر خواستی با فاحشه ای همبستر شوی سعی

کن صبح زود به نزدش بروی. سوم
اینکه اگر خواستی قمار بازی کنی سعی کن با بزرگترین قمار باز شهر

بازی کنی. چهارم اینکه اگر خواستی

سیگار یا افیونی شروع کنی با آدم بزرگسالی شروع کن!
مدتی پس از مرگ پدر، پسر تصمیم گرفت خانه پدری که تنها ارث پدرش

بود را بفروشد پس به نصیحت پدرش
عمل کرد و آن ملک را با زحمت فراوان سر و سامان داد پس از اتمام کار

دید خانه بسیار زیبا شده و حیف است
که بفروشد پس منصرف شد بعد خواست با فاحشه معروف شهر

همبستر شود .طبق نصیحت پدر صبح زود به
در خانه اش رفت. فاحشه فرصت نکرده بود آرایش کند دید که او بسیار

زشت است و منصرف شد. بعد خواست

قمار بازی کند پس از پرسو جوی فراوان بزرگترین قمار باز شهر را پیدا

کرد. دید او در خرابه ای زندگی میکند و
حتی تن پوش مناسبی هم ندارد. علتش را پرسید قمار باز گفت: همه

داراییم را در قمار باخته ام! در نتیجه به
عمق نصایح پدرش پی برد. زمانی که دوستانش سیگار برگی به او

تعارف کردند که با آنها هم دود و پیاله شود
بیاد وصیت پدر افتاد و نپذیرفت تا با مرد پنجاه ساله ای که پدر یکی از

دوستانش بود، دود را شروع کند ولی
وقتی او را نزدیک به موت یافت که بر اثر مواد مخدر بود، خدا را شکر کرد

و برای پدر رحمت خداوند را خواستار
شد!


:: موضوعات مرتبط: رمان , ,



حکایتی از کریم خان زند
نوشته شده در پنج شنبه 30 آبان 1392
بازدید : 1285
نویسنده : مدیر وبسایت

حکایتی از کریم خان زند



مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا

کریمخان را ملاقات کند...

سربازان مانع ورودش می شوند!

خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود
ومی پرسد ماجرا چیست؟

پس از گزارش سربازان به خان؛
وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند...

مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد:
چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد می گوید دزد،
همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم !
خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟!

مرد می گوید: من خوابیده بودم!

خان می گوید: خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش
در تاریخ ماندگار می شود
وسرمشق آزادی خواهان می شود ...

مرد می گوید:
من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری...!
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند

وسپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند

ودر آخر می گوید: این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..


:: موضوعات مرتبط: رمان , ,



کاردستی های من
نوشته شده در چهار شنبه 29 آبان 1392
بازدید : 1551
نویسنده : مدیر وبسایت


:: موضوعات مرتبط: آلبوم کاردستی , ,



نقاشی های من
نوشته شده در چهار شنبه 29 آبان 1392
بازدید : 1552
نویسنده : مدیر وبسایت

 


:: موضوعات مرتبط: آلبوم نقاشی , ,



نقاشی آی نقاشی
نوشته شده در چهار شنبه 29 آبان 1392
بازدید : 1311
نویسنده : مدیر وبسایت


:: موضوعات مرتبط: آلبوم نقاشی , ,



عکسی که خودم طراحی کردم
نوشته شده در یک شنبه 19 آبان 1392
بازدید : 1239
نویسنده : مدیر وبسایت

 




درباره من
نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392
بازدید : 1482
نویسنده : مدیر وبسایت

نام من : محمد

نام خانوادگی من : حسینی

سن من:11 سال

میزان تحصیلات :پنجم دبستان

رشته مورد علاقه : کامپیوتر

محل زنگی من : ایران_ بوشهر_ برازجان

ایمیل من : hosseinimohammad55@yahoo.com

آپارات من :www.mohammadhosseini55.aparat.com

ورزش های مورد علاقه ی من : شطرنج _والیبال _ بدبینتن

رنگ مورد علاقه ی من : آبی

تیم فتبال موردعلاقه ی من : استقلال

 

 

تیپ مورد علاقه ی من : اسپرت

هنر های من :

در کامپیوتر : من با نرم افزار های آفیس - فتوشاپ- ویدیو استادیو و... بعضی نرم افزار ها دیگر متوانم کار کنم

در کاردستی : من علاقه ی زیادی به ساخت کاردستی دارم و اوقات فراقت خود را کاردستی می سازم

در نقاشی : من وقتی که درس هایم را نوشته باشم نقاشی میکشم و آن هارا در اتاق خود آویزان می کنم

در تاتر: من در تعزیه سید الشهدا در مسجد امام علی برازجان نقش عبد الله را دارم

درتقلید صدا :من یکم هم تقلید صدا بلدم ودر وبلاگ برای شما انجام می دهم

در الکترنیک: من بعضی وقت ها کیت هایی می سازم مثل رقص نور_ فرستنده ی اف ام _ دزد گیر


 


:: موضوعات مرتبط: درباره من , ,



نوحه
نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392
بازدید : 1657
نویسنده : مدیر وبسایت

علي اصغرم لالاي، لايي مادرم لالاي‏

بخواب اي غنچه ‏ي پرپر، بخواب اي کودک مادر

علي اصغرم لالاي، لايي مادرم لالاي‏

عزيزم از چه بي‏تابي چرا مادر نمي‏خوابي؟

گمانم تشنه آبي، علي اصغرم لالاي‏

مزن آتش به جان من، مبر تاب و توان من

ببين اشک روان من، علي اصغرم لالاي‏

چرا مادر علي جانم نمي‏گيري تو پستانم

چه مي‏خواهي نمي‏دانم، علي اصغرم لالاي‏

عزيز من مکن غوغا بخواب اي کودک زيبا

مسوزان قلب مادر را، علي اصغرم لالاي‏

مزن آتش دل من را مسوزان حاصل من را

علي اصغرم لالاي، لالايي مادرم لالاي‏

چه شور است اين به سر داري، مگر ميل سفر داري؟

مکان و منزل من را علي اصغرم لالاي‏

نخوابم در کنار تو خزان گردد بهار تو

چنين مادر مکن زاري، علي اصغرم لالاي‏

 

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

امشب شب عاشورای خسرو خوبان است – از بهر هفتاد و دو تن زهرا پریشان است

جن و ملک زین ماجرا غمگین و نالان است – در هر جا، در هر جا، آوای یا حسین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

امشب حسین بن علی اندر دعا باشد – تا صبح مشغول عبادت با خدا باشد

فردا سر نورانیش بر نیزه ها باشد – در هر جا، در هر جا، آوای یا حسین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

امشب به خیمه اصغر شیرین زبان خواب است – فردا ز سوز تشنگی نالان و بی تاب است

در کربلا از بهر طفلان آب نایاب است – در هر جا، در هر جا، آوای یا حسین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

فردا حسین تشنه لب تنهای تنها می شود – از ظلم جور کوفیان افسرده زهرا می شود

گریان ز هجر اکبرش غمدیده لیلا می شود –  در عالم، در عالم  فریاد شور و شین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

فردا در این صحرا شود کشته علی اکبر – گردد جدا دست از تن عباس نام آور

باشد حسین بن علی بی مونس و یاور – در هر جا، در هر جا، آوای یا حسین است

واویلا، واویلا، شب قتل حسین است (2)

 


 

 نهاد پا در فرات، خواست لبی تر کند               برای اهل حرم، آب میسر کند

داغ عطش بر لبش هر طرفش دشمنی             باز در این مهلکه یاد برادر کند

تشنه لب داده جان بر لب دریای آب                خجل از روی او گشته دل آفتاب

دست عباس چون جدا شد                            محشری در خیمه ها شد

علم افتاده و نیست علمدار حسین، یا حسین     علم افتاده و نیست دگر یار حسین، یا حسین

        یک طرف دست    یک طرف مشک    دل پر از خون    دیده پر اشک

 چو آمد از علقمه نوای ادرک اخا                  بگفت ای برادر زپا فتادم بیا

رسید چون این نوا به گوش اهل حرم             ز آب بگذشته و به لب همه این نوا

علم افتاده و نیست علمدار حسین، یا حسین     علم افتاده و نیست دگر یار حسین، یا حسین

        یک طرف دست    یک طرف مشک    دل پر از خون    دیده پر اشک

 

ساقی لب تشنگان گرچه زتن داده دست           پرده ظلمت درید بند ستم را گسست

داده سرو داده جان در ره آزادگی                   بر دل حق باوران داغ غم او نشست

سرخی خون او پشت ستم بشکند                   عاقبت خانه ظلم زبن بر کند

کربلا شد شور محشر                                 مرگ و نفرین بر ستمگر

لينك دانلود


ساربانا مهلتی آرام جان گم کرده ام

دم نوحه :

ساربانا مهلتی آرام جان گم کرده ام

من در این دریای خون در گران گم کرده ام

ادامه:

ساربانا مهلتی دارم در این جا مشگلی

رفته از دستم گلی از وی نبردم حاصلی

اندر این دشت بلا رفته زدستم نوگلی

من حسین باوفا آرام جان گم کرده ام

ساربان بهر خدا یک ساعتی آهسته تر

اندر این دشت بلا گم گشته از من تاج سر

یعنی یک دنیا برادر از من خونین جگر

اندر این صحرا ززجور گوفیان گم کرده ام

ساربانا مهلتی تا تابر سر نعش حسین

راز دل گویم ببارم خون دل از هردو عین

در عزایش عالمی را پکنم از شور و شین

من برادر در میان خاک و خون گم کرده ام

مهلتی تا جستجویی اندرین صحرا کنم

در میان قتلگه من کشته ام پیدا کنم

بر سرنعش برادر دیده را دریا کنم

خاک بر فرقم که نور دیدگاه گم مرده ام 


وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنم

وقتی علم میبینم یاد علمدار میکنم
وقتی که غم میبینم یاد غم یار میکنم
وقتی که آب میبینم یاد لب سقا میکنم
وقتی که گل میبینم یاد گل لیلا میکنم
آقا به عشق کربلا می کشی عاقبت مرا
خونم حلالت آقا خونم حلالت
به عشق بین الرحمین می کشی ام چرا حسین
جون ناقابلمو بگیر اما منو کربلا ببر
چیزی ازت کم نمیشه بیا و آبرو بخر
دوست دارم اون روزی که وا می شه راه کربلا
تن صد پاره من مونده باشه تو سنگرا
زیر آفتاب بسوزه پیکر بی مزار من
زائرای کربلا رد بشن از کنار من

دانلود نوحه به یاد کربلا دلها غمین است با صدای حسین فخری

دانلود کنید 

به یاد کربلا دلها غمین است       دلا خون گریه کن چون اربعین است(۲)

بـسـوز ای دل که امروز اربـعیـن است *** عـزای پـور ختـم المرسـلیـن است

 مـرام شـیـعـه در خـون ریـشـه دارد *** نگـهبانی ز خط خـون چنین است

حـسـین بن علـی سالار دین است *** امـام و رهـبـر اهـل یـقـیـن است 

 قــیـام کـربـلـــا گـشـت تـــا قـیـامـت *** سراسر درس بهـر مسلمین است 

به یاد کربلا دلها غمین است       دلا خون گریه کن چون اربعین است(۲)

حسین است آنکه با حـق همنشین است **** خـدا را حـجـت و دیـن را امـیـن اسـت

حسین است آنـکه درخـط شهـادت **** امــام اولــیــن و آخـریــن اسـت

حـسـین است آنــکـه حـق را جـاودان کــرد **** حسین اسـت آنکه بـاطـل را عیان کرد

حسین اسـت آنکه حکـم دیـن بیان کـرد **** حسین است آنکه با قرآن قرین است

به یاد کربلا دلها غمین است       دلا خون گریه کن چون اربعین است(۲)

دل مــا در پـی آن کـاروان اسـت *** که از کرب و بلا با غم روان است

چه زنجـیری به دست و بـازوان اسـت *** کـه گـریـان دیـده ی روح الامـیـن اسـت

اگر در کربـلا غـم بـی شمـار است *** اگــر دل هـای شـیـعه داغـدار است

اگر چـشـمان مـهـدی اشکبار است *** ز داغِ آن وداعِ آخـــــــریــــــن اســـت  

به یاد کربلا دلها غمین است       دلا خون گریه کن چون اربعین است(۲)

پیام خون خطابی آتشین است *** بقاءِ دیـن قرینِ اربعیـن است

کــه تــاریـخِ پُـر از خـون و شـهـادت *** سراسر اربعین در اربعین است

به دورانِ سیاهِ سلطه ی شب *** که میدوزند از افشاگران لب

جـهـادِ حـضـرت سـجـاد و زیـنـب *** بیانِ خطبه های آتشین است

زبـانِ زیـنـب٬این بـانـوی پُــر درد *** که هست آموزگارِ هر زن و مرد

چنـان در کـوفـه طـوفانـی به پـا کرد *** تو گویی خود٬امیر المؤمنین است

اسیران را چو بر محمل نشاندند *** تـو گویی تیر غم بر دل نشاندند

گُلی را چیده و در گِل نشاندند *** رقیه آن گل شادابِ دین است

 دیـار شـام با غـم ها قـریـن اسـت *** قلوب شیعیان زین غم حزین است

     مـزار زیـنـب و قـــبـــر رقـیــه *** تجلی گاه عشق عارفین است

به یاد کربلا دلها غمین است       دلا خون گریه کن چون اربعین است(۲)

 


 





زندگی نامه ی امام حسین
نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392
بازدید : 1285
نویسنده : مدیر وبسایت

زندگی نامه ی امام حسین

طلوع مهر

صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجری(1)، شهر مدینه میزبان کودک نورسیده‌ای بود که در خانه‌ی فاطمه(سلام الله علیها) و علی (علیه السّلام) چشم به جهان گشود و بعدها به "سیّد الشهداء"(2) ملقّب شد. این طفل نورسیده، دومین فرزند خانواده‌ای است که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پس از نزول آیه‌ی تطهیر(3)، بارها آن‌ها را با عنوان "اهل بیت نبوّت" مورد خطاب قرار داده و بر آن‌ها سلام کرده بود.(4) مادر او فاطمه (سلام الله علیها)، دختر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و یکی از برترین زنان تاریخ است که به جهت بلندی معرفت، فضایل اخلاقی و پاکی و طهارت، زبانزد خاصّ و عام بوده و خداوند در بیان شأن و جایگاه رفیعش، در قرآن مکرّر سخن گفته است.(5) علی (علیه السّلام) نیز که دومین فرزند پسر خود را در آغوش می‌گرفت، اوّلین مسلمان(6)، برترین دانای دین(7)، وصیّ پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) (8)، شه‌سوار اسلام(9) و بالاترین سخنور عرب(10) است که سوابقی بی نظیر در ایثار و دفاع از دین خدا در سراسر دوران ظهور و گسترش دین اسلام دارد؛(11) تا آن‌جا که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)به دستور حضرت حق، بارها و بارها از او سخن گفته، او را ستوده و سرانجام او را به عنوان جانشین خود معرّفی کرده بود.(12)

نام گذاری

در آن روز فرخنده، طفل را به محضر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آوردند. علی (علیه السّلام) آن‌چنان که وظیفه داشت و نیز به رسم ادب و احترام، از ایشان خواست که همچون فرزند نخست، نام گذاری این نورسیده را نیز بر عهده گیرند. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم به امر الاهی(13) او را به نام فرزند هارون، "حسین" خواند.(14) نامی که معرّب نام عبری "شَبیر"، نام پسر کوچک‌تر هارون؛ جانشین موسی (علیه السّلام)؛ بود. محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و موسی، علی و هارون، شبر و حسن، شبیر و حسین؛ تشابهی که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بعدها آن را در یک واقعه‌ی بسیار مهمّ تاریخی یادآوری کرد و خطاب به علی (علیه السّلام) فرمود: "یا علی! جایگاه تو نسبت به من، نظیر جایگاه هارون نسبت به موسی است؛ با این تفاوت ‌که سلسله‌ی پیامبران با من خاتمه می‌یابد."(15)

ریحانه‌ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

حسین (علیه السّلام) دوران کودکی را در دامان پر مهر فاطمه (سلام الله علیها) و علی (علیه السّلام) و بیش از آن دو، در آغوش پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گذراند. علاقه و توجّه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به حسین (علیه السّلام) چنان بود که همه‌ی اصحاب، از آن آگاه بودند. بارها و بارها این ابراز محبّت را به چشم خویش دیده و جملات ایشان را به گوش خود شنیده بودند.(16) در کتب حدیثی و تاریخی مختلف نیز گزارش‌های فراوانی در این باره نقل شده است.

از جمله آمده است که روزی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سجده‌ی نماز را بر خلاف معمول طولانی کرد. بعد از نماز مردم علّت طولانی شدن سجده را از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) جویا شدند و پرسیدند: "آیا از طرف پروردگار وحی نازل شده بود یا دستوری رسیده بود؟" پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: "خیر، فرزندم حسین (علیه السّلام) بر پشتم سوار بود. دوست نداشتم او را پایین بیاورم. صبر کردم تا او به میل خود فرود آید".(17) این نمونه‌ای از رفتارهای سراسر لطف و مهربانی بهترین بنده‌ی خدا در بهترین حالات بندگی، با حسین (علیه السّلام) است.

اصحاب، بارها رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دیده بودند که با کودکان خود، حسن (علیه السّلام) و حسین (علیه السّلام)، مشغول بازی است و حتّی گاهی آن‌ها را بر دوش خود سوار می‌کند.(18) پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بارها لب‌های حسین(علیه السّلام) را می‌بوسید(19) و یا می‌فرمود: "حسین از من است و من از اویم. خداوند دوست بدارد کسی را که او را دوست می‌دارد"(20) و باز از ایشان نقل شده که فرمودند: "حسن و حسین دو گل خوشبوی من از این دنیا هستند."(21)

در این میان بسیاری می‌دانستند که محبّت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به این دو کودک و مخصوصاً به حسین(علیه السّلام)، تنها یک محبّت عادی نَسَبی و فامیلی نبود. زیرا از طرفی پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فردی عادی مانند سایر مردم نیست. بنا به فرموده‌ی قرآن، هیچ رفتار یا گفتار پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از سر خواسته‌ی شخصی و هوی و هوس نیست؛(22) و از همین روست که خداوند می‌فرماید: "شایسته است که رفتار و حرکات ایشان سرمشق و الگوی اهل ایمان باشد."(23) از سوی دیگر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود دختران، دختر خوانده‌ها و حتّی فرزندان پسر دیگری نیز داشتند(24)، امّا این گونه ابراز محبّت و توصیه‌های مؤکّد، فقط در مورد حسن و حسین(علیهما السّلام) دیده می‌شد.

علاوه بر این‌ها سفارش‌های پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مورد حسین(علیه السّلام)، سخنانی محبّت آمیز و عادی نبود؛ بلکه خبر از یک حقیقت بزرگ می‌داد. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بارها سعادت مردم را نیز در گرو دوستی با حسین (علیه السّلام) اعلام کرده بود.(25) عمر بن خطّاب از قول پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می‌کند که ایشان فرمود: "حسن و حسین (علیهما السّلام) در عین جوانی سرور اهل بهشتند.(26) هرکه آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که با آن‌ها دشمنی کند، با من دشمنی کرده است.(27) همچنین در جای دیگری می‌فرمود: "به واسطه‌ی من به آگاهی رسیدید؛ با علی (علیه السّلام) راه درست را یافتید و هدایت شدید؛ نیکی‌ها به واسطه‌ی حسن (علیه السّلام) به شما اعطا شده ولی سعادت شما با حسین (علیه السّلام) است. آگاه باشید که حسین (علیه السّلام) دری از درهای بهشت است. هر کس با او دشمنی کند، ممکن نیست وارد بهشت شود.(28)

در آیینه‌ی کتاب خدا

حسین (علیه السّلام) هنوز کودک بود که منظور چندین آیه‌ قرآن قرار گرفت. در روز مباهله‌‌ی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با مسیحیان نجران، حسین (علیه السّلام) و خانواده‌اش، تنها همراهان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنا به دستور الاهی در آیه‌ی مباهله، حسن و حسین (علیهما السّلام) را به عنوان فرزندان خویش با خود برای مباهله همراه کرد.(29) (30)

باز هم یک بار دیگر هنگامی که آیه‌ی تطهیر نازل شد، یکی از پنج تنی که این آیه در مورد آن‌ها نازل شده بود، حسین(علیه السّلام) بود.(31) او به همراه پدر، مادر و برادر خود زیر رو انداز پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قرار گرفتند و خداوند این آیه را درباره‌ی آن‌ها نازل کرد: "همانا خداوند می‌خواهد پلیدی را تنها از شما اهل بیت دور گرداند و اراده کرده است شما را پاکیزه سازد".(32) این خود گواهی روشن و سندی گویا بر عصمت این خانواده و دوری ایشان از هر گونه گناه، خطا و پلیدی است.

در سوره‌ی شورا نیز خداوند دوستی و محبّت نزدیکان پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به تمام مسلمانان سفارش می‌کند و به پیامبرش می‌فرماید: "به مردم بگو: هیچ پاداشی به عنوان مزد رسالت و پیامبری از شما نمی‌خواهم، مگر این که اهل بیت مرا در کانون محبّت و دوستی خود قرار دهید".(33) هنگامی که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درمورد مقصود خداوند از این نزدیکان سؤال شد، فرمود: "آن‌ها علی (علیه السّلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و دو فرزند آن‌هایند".(34) این بدان معناست که نه تنها آن‌ها را دوست داشته باشید؛ بلکه آن‌ها را ملاک و معیار دوستی و دشمنی، در کلّ زندگی خود قرار دهید.(35)

از نوجوانی تا جوانی

امّا سالیان خوش کودکی حسین (علیه السّلام) به زودی به پایان رسید. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مسلمانان را با انبوهی از سفارش‌ها، توصیه‌ها و دستورات قاطعی در مورد اهل بیت خود تنها گذاشت و جهان اسلام را غرق در ماتم کرد.(36)

هنوز مراسم دفن پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انجام نشده بود که فتنه‌ها برای دستبرد به "ولایت امر"، ظهور کرد و دستورات اکید و توصیه‌های مکرّر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به فراموشی سپرده شد. واقعه‌ی بزرگی همچون غدیر(37) در پرده‌ی غفلت و تغافل رفت و علی رغم معرّفی مکرّر علی (علیه السّلام) به عنوان جانشین و وصیّ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، توصیه‌های اکید ایشان در مورد او نادیده گرفته شده، حکومت اسلامی غصب گردید.(38) حتّی فدک (دهستان حاصلخیز اهدایی پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دختر خود)، به وسیله‌ی حکومت وقت به زور گرفته شد.(39) ریحانه‌ی رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) هفت ساله بود(40) که مادر خود را نیز بر اثر جراحات و صدمات وارده از غائله‌ی بیعت، از دست داد.(41) داغ رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مادر از یک سو و ستمی که بر پدر رفته و فشارهای حکومت از دیگر سو، روح پاک حسین (علیه السّلام) را سخت می‌آزرد. این دوران مصادف بود با زمان حکومت خلفای سه گانه. امّا این تمام ناراحتی‌ها نبود. ماجرایی دیگر نیز او را بیشتر و عمیق‌تر آزرده خاطر می‌ساخت. او نگران انحراف اسلام از مسیر حقیقی خویش بود.

در این مدّت حسین (علیه السّلام) به عنوان یک مسلمان و مأموم، پیوسته بر مسیر حرکت علی(علیه السّلام) راه می‌سپرد. از هر فرصتی برای دفاع از حق استفاده می‌کرد و به مردم در مورد تحریف اسلام هشدار می‌داد. در زمان خلافت خلیفه‌ی دوم، روزی مسجد پر از جمعیّت بود و حسین (علیه السّلام) که ده سال بیشتر نداشت در مسجد نشسته بود. خلیفه بالای منبر رفت و ضمن گفتاری خود را اولی و برتر از جان مؤمنان، یعنی صاحب اختیار(42) آنان، خواند. در این وقت حسین (علیه السّلام) از میان انبوه جمعیّت برخاست و فریاد زد: "از منبر پدرم رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پایین بیا؛ این منبر، منبر پدر تو نیست". عمر در پاسخ گفت: "سوگند به جانم، این منبر، منبر پدر تو است. پدر من منبری نداشت ...". امّا گفتگو میان آن دو هم‌چنان ادامه یافت تا عمر از منبر پایین آمد.(43) زمانه بر همینمنوال ادامه پیدا کرد و بارها اتّفاقات ناگواری پیش آمد که دل حسین (علیه السّلام)را به درد آورد.

در دوران جوانی، وقتی خلیفه‌ی سوم، ابوذر (رحمة الله علیه)، یار نزدیک پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به جرم اعتراض نسبت به انحرافات حکومت وقت از مسیر پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، تبعید کرد و مشایعت او را ممنوع نمود، حسین(علیه السّلام) به همراه پدر و برادر، علی رغم حکم خلیفه و به نشانه‌ی اعتراض، به بدرقه‌ی او رفتند. حسین (علیه السّلام) هنگام وداع به ابوذر (رحمة الله علیه) فرمود: "ای عمو جان، پروردگار بزرگ قادر و تواناست. او می‌تواند هرچه را که بر تو وارد شده تغییر دهد. این مردم، دنیا و زندگی و آسایش را از تو گرفتند؛ امّا تو دینت را از دستبرد آنان حفظ کردی. به راستی که تو از دنیا و دنیاداران بی نیازی و دنیای مردم پیش چشمت ناچیز است؛ ولی این مردم به راه و روش تو بسیار نیازمندند. دل قوی دار و از حرص و ذلّت دوری کن. خود را مباز و به خدا پناه ببر؛ زیرا مقاومت نشانه‌ی دینداری و بزرگواری است."(44)

حسین (علیه السّلام) یاور پدر

حسین (علیه السّلام) تقریبا سی و یک سال داشت که اداره‌ی امور مسلمین به جایگاه اصلی خود بازگشت و با بیعت مردم، علی (علیه السّلام) حاکم جامعه اسلامی گردید.(45) بعد از جنگ جمل امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آن‌جا را مرکز حکومت اسلامی قرار داد.(46) در این مدّت حسین (علیه السّلام) در تمام صحنه‌های نظامی و سیاسی، یار و یاور نزدیک امام و پدر خود بود و در نهایت احترام، فرمان‌های پدر را اطاعت می‌کرد.

حسین (علیه السّلام) تربیت شده‌ی دستِ بزرگ مدافع اسلام بود و شجاعت و شهامت را به خوبی از پدر آموخته بود. او در هر سه جنگی که در این دوران پیش آمد، حضوری فعّال داشت. در جنگ جمل فرماندهی جناح چپ سپاه امیر المؤمنین (علیه السّلام) به عهده‌ی ایشان بود.(47) در جنگ صفّین چه از راه سخنرانی‌های پرشور و تشویق یاران علی (علیه السّلام) در جنگ(48) و چه از رهگذر پیکار با دشمنان، نقش فعّالی داشت.(49) شریعه‌ی فرات در این نبرد به یاری او و یارانش آزاد شد.(50) در جریان حکمیّت نیز ایشان یکی از شاهدان از سوی پدر بود.(51)

همگام برادر

پس از شهادت امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، امام حسن (علیه السّلام)، به دستور الاهی و سفارش پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، امامت امّت، هدایت جامعه مسلمین و ادامه‌ی راه تبیین و نشر دین خدا را به عهده گرفت.(52)

در دوران امامت برادر، حسین (علیه السّلام) نیز همانند سایر شیعیان، مطیع و سر سپرده‌ی کامل برادر خود به عنوان امام شیعیان بود و در اطاعت اوامر او ذرّه‌ای سستی نمی‌کرد(53)؛ چنان که ادب و اطاعت او از برادر مثال زدنی شد. امام باقر (علیه السّلام) در این زمینه می‌فرماید: "امام حسین (علیه السّلام) به خاطر احترام و بزرگداشت مقام برادرش، امام حسن (علیه السّلام)، هرگز در سخن گفتن از او پیشی نگرفت."(54)

حسین (علیه السّلام) در تمامی مواضع سیاسی و در مهم‌ترین آن‌ها، ماجرای جنگ امام حسن (علیه السّلام) با معاویه و توقّف آن، پشتیبان و مطیع امر امام خویش بود. در این واقعه حسین بن علی (علیهما السّلام) به عنوان یکی از شخصیّت‌های جهان اسلام، علی رغم این که اکثریّت قریب به اتّفاق مسلمانان، امام حسن (علیه السّلام) را تنها گذاشتند(55)، کاملاً مدافع متارکه‌ی جنگ بود و سرسختانه از موضع و تصمیمات برادر حمایت می‌کرد؛ چرا که او نیز حفظ اسلام را در این کار می‌دید. (56)

پس از این جریان، حسین (علیه السّلام) به همراه برادر از شهر کوفه به مدینه، زادگاه خود، بازگشت و در کنار مرقد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به وظیفه‌ی تربیت، ارشاد مردم و تبیین و تفسیر احکام الاهی پرداخت.(57) امّا دیر زمانی نگذشت که امام حسن (علیه السّلام) با حیله‌ی معاویه مسموم شد و به شهادت رسید(58) و حسین (علیه السّلام) جانشین برادر و امام مسلمین گردید.(59)

بدین ترتیب دوران امامت حضرت که شامل فراز و نشیب‌های بسیاری بود آغاز گردید. خطرات جدّی جامعه‌ی اسلامی را تهدید می‌کرد و ....


:: موضوعات مرتبط: زندگی نامه ها , ,



نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392
بازدید : 1240
نویسنده : مدیر وبسایت

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده: اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان

صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری




ماه محرم
نوشته شده در پنج شنبه 16 آبان 1392
بازدید : 1269
نویسنده : مدیر وبسایت

ماه محرم را به همه ی شما عزیزان تصلیت می گویم .

 

 

 




سرزنش
نوشته شده در پنج شنبه 16 آبان 1392
بازدید : 1730
نویسنده : مدیر وبسایت

 

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

 


:: موضوعات مرتبط: رمان , ,



امروز بابا صبحانه دارد...
نوشته شده در پنج شنبه 16 آبان 1392
بازدید : 1289
نویسنده : مدیر وبسایت

 

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:

مگه این شام چه عیبی داره که لب نمی زنی؟

پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود

از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد.

صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت

پسرک دانست

امروز بابا صبحانه دارد، چشمانش از شادی تر شد!


:: موضوعات مرتبط: رمان , ,



اطلاعت گوشی اس4
نوشته شده در پنج شنبه 2 آبان 1392
بازدید : 1608
نویسنده : مدیر وبسایت

مشخصات عمومی سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • شبکه 2GGSM 850 / 900 / 1800 / 1900
  • شبکه 3GHSDPA 850 / 900 / 1900 / 2100
  • شبکه 4G LTE (بسته به بازار آن)
  • سیم کارتمیکرو سیم کارت
  • تاریخ معرفی2013, مارس
  • وضعیتموجود در بازار. عرضه شده در آوریل 2013

بدنه سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • ابعاد136.6x69.8x7.9 میلیمتر (5.38x2.75x0.31 اینچ)
  • وزن130 گرم (4.59 oz)

صفحه نمایش سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • نوعصفحه نمایش لمسی خازنی Super AMOLED, با 16 میلیون رنگ
  • اندازه1080x1920 پیکسل, 5.0 اینچ (در حدود 441 پیکسل در هر اینچ)
  • قابلیت چند لمسی
  • فن آوری محافظCorning Gorilla Glass 3
  • - TouchWiz UI

زنگ سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • انواع زنگویبریشن; MP3, WAV زنگ
  • بلندگو
  • 3.5mm jack

حافظه سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • کارت حافظهmicroSD, تا 64 گیگابایت
  • داخل دستگاه16/32/64 گیگابایت حافظه داخلی, 2 گیگابایت RAM

امکانات ارتباطی سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • GPRS
  • EDGE
  • سرعتHSDPA, 42.2 Mbps; HSUPA, 5.76 Mbps
  • شبکه بی سیمWi-Fi 802.11 a/b/g/n/ac, dual-band, DLNA, Wi-Fi Direct, Wi-Fi hotspot
  • بلوتوثدارد, v4.0 with A2DP, EDR, LE
  • NFC
  • مادون قرمز
  • USBدارد, microUSB v2.0 (MHL 2), USB On-the-go, USB Host

دوربین سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • اصلی13 مگاپیکسل, 4128x3096 پیکسل, فوکوس اتوماتیک, فلش LED
  • دیگر امکاناتDual Shot, عکسبرداری و فیلم برداری HD بطور همزمان, ثبت اطلاعات مکانی (geo-tagging), فوکوس لمسی (touch focus), تشخیص چهره و لبخند, تثبیت کننده تصویر (image stabilization), HDR
  • فیلم برداریدارد, فیلم برداری 1080p با سرعت 30 فریم در ثانیه, dual-فیلم برداری rec.
  • ثانویهدارد, 2 مگاپیکسل,فیلم برداری 1080p با سرعت 30 فریم در ثانیه, dual امکان ارتباط تصویری

دیگر امکانات سامسونگ I9500 Galaxy S4

  • OSسیستم عامل اندروید, v4.2.2 (Jelly Bean)
  • ChipsetExynos 5 Octa 5410
  • CPUQuad-core 1.6 GHz Cortex-A15 & quad-core 1.2 GHz Cortex-A7
  • GPUPowerVR SGX 544MP3
  • حسگرهاشتاب سنج, ژیروسکوپ, حسگر مجاورتی, قطب نما, فشارسنج, temperature, humidity, gesture
  • پیغام رسانیSMS(threaded view), MMS, Email, Push Mail, IM, RSS
  • مرورگر وبHTML5
  • رادیو
  • موقعیت یاب (GPS)دارد, with A-GPS support, GLONASS
  • جاوادارد, via جاوا MIDP emulator
  • رنگ بندیسفید, مشكی مات

:: موضوعات مرتبط: اطلاعات گوشی , ,



بانک نرم افزار
نوشته شده در چهار شنبه 17 مهر 1392
بازدید : 1465
نویسنده : مدیر وبسایت



ضربل مثل
نوشته شده در سه شنبه 9 مهر 1392
بازدید : 2761
نویسنده : مدیر وبسایت

فصل « آ »

 
 

آب از دستش نميچكه !

آب از سر چشمه گله !

آب از آب تكان نميخوره !

آب از سرش گذشته !

آب پاكي روي دستش ريخت !

آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم !

آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره !

آب زير پوستش افتاده !

آب كه يه جا بمونه، ميگنده .

آبكش و نگاه كن كه به كفگير ميگه تو سه سوراخ داري !

آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني !

آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه !

آب نمي بينه و گرنه شناگر قابليه !

آبي از او گرم نميشه !

آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد !

آخر شاه منشي، كاه كشي است !

آدم با كسي كه علي گفت، عمر نميگه !

آدم بد حساب، دوبار ميده !

آدم تنبل، عقل چهل وزير داره !

آدم خوش معامله، شريك مال مردمه !

آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه !

آدم زنده، زندگي ميخواد !

آدم گدا، اينهمه ادا ؟!

آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه !

آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه !

آرد خودمونو بيختيم، الك مونو آويختيم !

آرزو بر جوانان عيب نيست !

آستين نو پلو بخور !

آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره !

آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه !

آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك !

آش نخورده و دهن سوخته !

آفتابه خرج لحيمه !

آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي !

آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار ميكنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه !

آمدم ثواب كنم، كباب شدم !

آمد زير ابروشو برداره، چشمش را كور كرد !

آنانكه غني ترند، محتاج ترند !

آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .

آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه چه باكه ؟!

آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه !

آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گمه !

آنقدر مار خورده تا افعي شده !

آن ممه را لولو برد !

آنوقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود ؟

آواز دهل شنيده از دور خوشه !

   

فصل « الف »

 
 

 اجاره نشين خوش نشينه !

ارزان خري، انبان خري !

از اسب افتاده ايم، اما از اصل نيفتاده ايم !

از اونجا مونده، از اينجا رونده !

از اون نترس كه هاي و هوي داره، از اون بترس كه سر به تو داره !

از اين امامزاده كسي معجز نمي بينه !

از اين دم بريده هر چي بگي بر مياد !

از اين ستون بآن ستون فرجه !

از بي كفني زنده ايم !

از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانكه غني ترند محتاج ترند !

از تو حركت، از خدا بركت .

از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !

از خر افتاده، خرما پيدا كرده !

از خرس موئي، غنيمته !

از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!

از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هات بده !

از درد لا علاجي به خر ميگه خانمباجي !

از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو !

از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده، زن سليطه !

از شما عباسي، از ما رقاصي !

از كوزه همان برون تراود كه در اوست !  (( گر دايره كوزه ز گوهر سازند ))

از كيسه خليفه مي بخشه !

از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند !

از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد !

از ماست كه بر ماست !

از مال پس است و از جان عاصي !

از مردي تا نامردي يك قدم است !

از من بدر، به جوال كاه !

از نخورده بگير، بده به خورده !

از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن !

از هر چه بدم اومد، سرم اومد !

از هول هليم افتاد توي ديگ !

از يك گل بهار نميشه !

از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميكنه !

اسباب خونه به صاحبخونه ميره !

اسب پيشكشي رو، دندوناشو نميشمرند !

اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور !

اسب دونده جو خود را زياد ميكنه !

اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده !

اسب و خر را كه يكجا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند !

استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟!

اصل كار برو روست، كچلي زير موست !

اكبر ندهد، خداي اكبر بدهد !

اگر بيل زني، باغچه خودت را بيل بزن !

اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره !

اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وختي !

اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميكرد !

اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد !

اگه تو مرا عاق كني، منهم ترا عوق ميكنم !

اگر جراحي، پيزي خود تو جا بنداز !

اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد !

اگه خاله ام ريش داشت، آقا دائيم بود !

اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند خيرالله !

اگر داني كه نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور كه بغدادت خرابست !

اگه دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي موند !

اگه زاغي كني، روقي كني، ميخورمت !

اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون كنگر فروشي !

اگه علي ساربونه، ميدونه شترو كجا بخوابونه !

اگه كلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد .

اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره !

اگه لر ببازار نره بازار ميگنده !

اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) و بشكن !

اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه !

اگه مهمون يكي باشه، صاحبخونه براش گاو مي كشه !

اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم !

اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد !

اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته شوهر ميده !

اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير !

امان از خانه داري، يكي ميخري دو تا نداري !

امان ازدوغ ليلي ، ماستش كم بود آبش خيلي !

انگور خوب، نصيب شغال ميشه !

اوسا علم ! اين يكي رو بكش قلم !

اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !

اول بچش، بعد بگو بي نمكه !

اول برادريتو ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن !

اول بقالي و ماست ترش فروشي !

اول پياله و بد مستي !

اول ، چاه را بكن، بعد منار را بدزد !

اي آقاي كمر باريك، كوچه روشن كن و خانه تاريك !

اين تو بميري، از آن تو بميري ها نيست !

اينجا كاشون نيست كه كپه با فعله باشه !

اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه !

اين قافله تا به حشر لنگه !

اينكه براي من آوردي، ببر براي خاله ات !

اينو كه زائيدي بزرگ كن !

اين هفت صنار غير از اون چارده شي است !

اينهمه چريدي دنبه ات كو ؟!

اينهمه خر هست و ما پياده ميريم !

 

 

 

« ب »


ضرب المثل هاي ايراني

 

با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .

با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت !

با اين ريش ميخواهي بري تجريش ؟

با پا راه بري كفش پاره ميشه، با سر كلاه !

با خوردن سيرشدي با ليسيدن نميشي !

باد آورده را باد ميبرد !

با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

بادنجان بم آفت ندارد !

بارون آمد، تركها بهم رفت !

بار كج به منزل نميرسد !

با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام با هرهيچكدام هر دو !

بازي اشكنك داره ، سر شكستنك داره !

بازي بازي، با ريش بابا هم بازي !

با سيلي صورت خودشو سرخ نگهميداره !

با كدخدا بساز، ده را بچاپ !

با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميكنه !

بالابالاها جاش نيست، پائين پائين ها راش نيست !

بالاتو ديديم ، پائينتم ديديم !

با مردم زمانه سلامي و والسلام .

تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !

با نردبان به آسمون نميشه رفت !

با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟

بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !

با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !

با يك گل بهار نميشه !

با يك گل بهار نميشه !

با يك گل بهار نميشه !

به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !

به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !

بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !

بچه سر پيري زنگوله پاي تابوته !

بچه سر راهي برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !

بخور و بخواب كار منه، خدا نگهدار منه !

بد بخت اگر مسجد آدينه بسازد --- يا طاق فرود آيد، يا قبله كج آيد !

به درويشه گفتند بساطتو جمع كن ، دستشو گذاشت در دهنش !

بدعاي گربه كوره بارون نمياد !

بدهكار رو كه رو بدي طلبكار ميشه !

برادران جنگ كنند، ابلهان باوركنند !

برادر پشت ، برادر زاده هم پشت

خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بكش!

برادري بجا، بزغاله يكي هفت صنار !

براي كسي بمير كه برات تب كنه !

براي همه مادره، براي ما زن بابا !

براي يك بي نماز، در مسجد و نمي بندند !

براي يه دستمال قيصريه رو آتيش ميزنه !

بر عكس نهند نام زنگي كافور !

به روباهه گفتند شاهدت كيه ؟ گفت: دمبم !

بزبون خوش مار از سوراخ در مياد !

بزك نمير بهار مياد --- كنبزه با خيار مياد !

بز گر از سر چشمه آب ميخوره !

به شتره گفتند شاشت از پسه ، گفت : چه چيزم مثل همه كسه ؟!

به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت : مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم !

بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كرده !

بعد از هفت كره، ادعاي بكارت !

بقاطر گفتند بابات كيه ؟ گفت : آقادائيم اسبه !

به كيشي آمدند به فيشي رفتند !

به گربه گفتند گهت درمونه، خاك پاشيد روش !

به كچله گفتند : چرا زلف نميزاري ؟ گفت : من از اين قرتي گيريها خوشم نمياد !

به كك بنده كه رقاص خداست !

بگو نبين، چشممو هم ميگذارم، بگو نشنو در گوشمو ميگيرم، اما اگر بگي نفهمم، نميتونم !

بگير و ببند بده دست پهلوون !

بلبل هفت تا بچه ميزاره، شيش تاش سسكه، يكيش بلبل !

بمالت نناز كه بيك شب بنده، به حسنت نناز كه بيك تب بنده !

بماه ميگه تو در نيا من در ميام !

بمرغشان كيش نميشه گفت !

بمرگ ميگيره تا به تب راضي بشه !

بوجار لنجونه از هر طرف باد بياد، بادش ميده !

بهر كجا كه روي آسمان همين رنگه !

به يكي گفتند : سركه هفت ساله داري ؟ گفت : دارم و نميدم، گفتند : چرا ؟ گفت : اگر ميدادم هفت ساله نميشد !

به يكي گفتند : بابات از گرسنگي مرد . گفت : داشت و نخورد ؟ !

بمير و بدم !

به گاو و گوسفند كسي كاري نداره !

بيله ديگ، بيله چغندر !

 

 

 

بقیه در ادامه ی مطلب

 




زندگی نامه آلبرد اینشتین
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1421
نویسنده : مدیر وبسایت

متولد ۱۴ مارس ۱۸۷۹
اولم، وورتمبرگ، آلمان
مرگ ۱۸ آوریل ۱۹۵۵
پرینستون، نیوجرزی، آمریکا
محل زندگی آلمان
سوئیس
آمریکا
شهروند

آلمان (۱۸۷۹ تا ۱۸۹۶ و ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۳)

سوئیس (۱۹۰۱ تا ۱۹۵۵)

آمریکا (۱۹۴۰ تا ۱۹۵۵)
ملیت آلمانی
رشته فعالیت فیزیک
محل کار


دانشگاه زوریخ
دانشگاه چارلز پراگ
دانشگاه صنعتی زوریخ
دانشگاه لایدن

موسسه مطالعات پیشرفته

دلیل شهرت

نسبیت عام، نسبیت خاص

حرکت براونی، اثر فوتوالکتریک
جوایز جایزه نوبل در فیزیک (۱۹۲۱)
مدال کاپلی (۱۹۲۵)
دین ندانم‌گرا[۱]

امضا

آلبرت اینشتین (به آلمانی: Albert Einstein)‏ (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ - درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری آلمانی بود. او بیشتر به خاطر نظریّه نسبیت و بویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲)(که از معروف ترین روابط فیزیک بین غیرفیزیک‌دان‌هاست) شهرت دارد. علاوه بر این، او در بسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت. اینشتین جایزه نوبل فیزیک را در سال ۱۹۲۱ برای خدماتش به فیزیک نظری و به خصوص به خاطر کشف قانون اثر فوتوالکتریک دریافت کرد. او به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیکدانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند.[۲][۳] در فرهنگ عامه، نام «اینشتین» مترادف هوش زیاد و نابغه شده‌است.

زندگی‌نامه

 
کودکی اینشتین

آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت و در خانواده‌ای یهودی بدنیا آمد. پدر آلبرت٬ هرمان اینشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش، پاولینه کُخ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند.

در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم‌کم بزرگی سرش کمتر به چشم می‌آمد، اما از عکس‌های او معلوم است که سر او نسبت به بدنش بزرگ‌تر بوده‌است. به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوش‌خیم» گفته می‌شود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد. آلبرت خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل آن‌ها، او را کند ذهن بدانند.

اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودی‌هایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون را فراگرفت. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سونات ویلون موتسارت بدست می‌آورد.

وقتی اینشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و اینشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد. او بعدها این اتفاق را یکی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.

در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده اینشتین می‌آمد[۴]، اینشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها می‌توان به نقد خرد ناب از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.

در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسب و کار هرمان اینشتین در صنعت الکتروشیمی، خانوادهٔ اینشتین از مونیخ به ایتالیا در نزدیکی میلان - مهاجرت کردند. اینشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درس هایش، در مدرسه شبانه‌روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه به واسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد و این بدان معنا بود که اینشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.[۵] در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی که به آیینه آلبرت اینشتین شهرت دارد را انجام داد. او پس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.

در آزمون ورودی انستیتو تکنولوژی فدرال سوئیس -که امروزه به ای‌تی‌اچ‌زوریخ شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد (فهرست تصورات نادرست متداول را ببینید)؛ پس از آن خانواده‌اش او را به سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند. پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقه‌مند شد. مایا، خواهر اینشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و دوست او نیز یعنی با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.[۶] پس از آن اینشتین در ماه اکتبر در ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به ورتمبرگ را لغو کرد.

روابط شخصی

 
اینشتین و میلوا ماریچ

در بهار سال ۱۸۹۶، صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی آغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای که اینشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با اینشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر اینشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.[۷]اینشتین در سال ۱۹۰۳ با میلوا ماریچ (Mileva Marić)، ازدواج کرد. قبل از ازدواج رسمی اینشتین با ماریچ، در سال ۱۹۰۲ آنها صاحب یک فرزند دختر به نام لیسرل[۸] شده بودند. لیسرل هنگامی متولد شد که ماریچ نزد خانواده خود در صربستان به سر می برد و اینشتین در برن سویس. از سرنوشت لیسرل اطلاع چندانی در دست نیست و نظرهای مختلفی در مورد او وجود دارد که هیچکدام ثابت نشده اند. پس از ازدواج رسمی، اینشتین و ماریچ صاحب دو فرزند پسر به نامهای هانس آلبرت[۹] و ادوارد[۱۰] شدند. از سال ۱۹۱۴، اینشتین جدا از ماریچ و تنها در برلین زندگی می کرده است در حالیکه ماریچ و فرزندانش در زوریخ مانده بودند. بیماری اسکیزوفرنی ادوارد پسر اینشتین به شدت وی را عذاب می‌داد، و او بارها گفته بود بهتر بود ادوارد هیچگاه به دنیا نمی‌آمد.

 
اینشتین و السا (الزا)

از سال ۱۹۱۲، اینشین رابطه عاشقانه ای با دختر خاله بیوه‌اش (و نوه عموی پدرش) السا اینشتین[۱۱] برقرار کرده بود. او در فوریه سال ۱۹۱۹ از ماریچ طلاق گرفت و در ژوئن همان سال با السا ازدواج کرد. در طی طلاقش از ماریج، اینشتین به او قول داد که اگر صاحب جایزه نوبل شد، منافع مادی آن را در اختیار ماریچ بگذارد و نهایتاً نیز در سال ۱۹۲۳ این کار را انجام داد[۱۲]. السا از ازدواج سابقش دو دختر به نامهای ایلسه و مارگوت داشت اما او و اینشتین صاحب فرزند مشترکی نشدند.

اینشتین دخترخوانده های خود را می‌ستود و در نامه‌اش به السا در سال ۱۹۲۴، نوشت:

به اندازه دختر خودم، یا شاید بیشتر،

این نامه‌ها به عنوان شاهدی برای تکذیب ادعاها در مورد بی‌مهری اینشتین به خانواده‌اش به کار رفته‌است. پس از مهاجرت به آمریکا در سال ۱۹۳۳، در سال ۱۹۳۵ السا مبتلا به بیماری کبد و قلب شد و در دسامبر ۱۹۳۶ درگذشت.

کار

پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی دانشگاهی پیدا کند. برخی از مورخان گرایشهای ضد یهودی را در ناکامی اینشتین در پیدا کردن شغل دخیل می دانند [۱۳]. پدر یکی از هم‌کلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال

اینشتین و بمب اتمی

در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود٬ به دولت ایالات متحده آمریکا در مورد برنامه نازی‌ها در مورد بمب اتمی هشدار دادند٬ اما سخنان آن‌ها مورد توجه قرار نگرفت.[۱۴]در تابستان سال ۱۹۳۹ و چند ماه پیش از جنگ جهانی دوم، زیلارد نامه ای برای روزولت٬ رییس‌جمهور وقت ایالات متحده تهیه کرد و از اینشتین خواست که نامه را امضا کند. زیلارد نسبتاً گمنام بود، اما اینشتین به واسطه نظریه های نسبیت و جایزه نوبل، شخص مشهوری به شمار می رفت. آن‌ها در این پروژه منهتن برای ساخت بمب اتمی می‌دانند[۱۵].

اینشتین٬ یک سال قبل از مرگش به دوست قدیمی‌اش لینوس پاولینگ گفت "من یک اشتباه بزرگ در زندگی مرتکب شدم؛ وقتی نامه‌ای را که ساخت بمب اتمی را به روزولت توصیه می‌کرد امضا کردم. اما یک دلیل برای این کار وجود داشت؛ خطر ساخت این بمب توسط آلمانی‌ها..."[۱۶]

به واسطه فعالیت های صلح‌جویانه سابق اینشتین، گرایش های چپگرانه وی، و همچنین گزارش‌های مغرضانه و بی پایه‌ای که اف بی آی در مورد ارتباط اینشتین با شوروی دریافت کرده بود، از شرکت او در پروژه منهتن جلوگیری شد.[نیازمند منبع]

نظریات

نسبیت خاص

نوشتار اصلی: نسبیت خاص

نسبیت خاص یکی از نظریاتی است که اینشتین مطرح کرده و شامل سه پدیده در سرعت‌های بالا است:

نسبیت عام

نوشتار اصلی: نسبیت عام

اینشتن در نوامبر سال ۱۹۱۵ یک سری سخنرانی‌هایی در آکادمی علوم پروس ایراد کرد که در آن نظریه جدید گرانش، موسوم به نسبیت عام را مطرح کرد. او در آخرین سخنرانی‌ای که ایراد کرد معادله‌ای را مطرح کرد که جانشین شد. این معادله بعدها با نام معادله میدان اینشتین شناخته شد که با تانسور اینشتین معرفی می شود. *[۱۷] این نظریه قائل به این است که نه تنها کسانی که با یک سرعت ثابت در حرکتند، بلکه تمامی ناظران یکسان و هم ارز هستند. در نسبیت عام، گرانش دیگر نیرو محسوب نمی‌شود (مانند قانون جاذبه نیوتون)، بلکه آن نتیجه خمیدگی مکان- زمان است.

به خاطر جنگ، مقالاتی که اینشتین در مورد نسبیت عام چاپ کرده بود، در خارج از آلمان در دسترس نبود. خبر نظریه جدید اینشتین توسط فیزیکدانهای هلندی و و همکار آنها که مدیر رصد خانه لیدن بود، به منجمان انگلیسی زبان در انگلیس و آمریکا رسانده شد. در انگلیس، آرتور استنلی ادینگتون دبیر انجمن نجوم سلطنتی از دو سیتر خواست تا یک سری مقالاتی به زبان انگلیسی به نفع منجمان بنویسد. نظریه جدید او را مجذوب خود ساخته بود و از این رو یکی از مدافعان و مبلغان اصلی نسبیت شد..[۱۸] اغلب منجمان هندسی سازی گرانش توسط اینشتین را نمی‌پسندیدند و معتقد بودند پیش بینی‌های او در مورد خمیدگی نور و به قرمزی گرایی گرانشی درست از آب در نخواهد آمد. در سال ۱۹۱۷، منجمان رصدخانه ویلسون در کالیفرنیای جنوبی نتایج تحلیل طیف نور را که در ظاهر نشان می‌داد که در پرتو خورشید به قرمزی گرایی گرانشی وجود ندارد، منتشر کردند.[۱۹] در سال ۱۹۱۸، منجمان رصدخانه ی لیک در شمال کالیفرنیا تصاویری از خورشیدگرفتگی که در ایالات متحده قابل رویت بود گرفتند. پس از پایان جنگ، آنها نتایج بررسی‌های خود را اعلام کردند و مدعی شدند که پیش بینی نسبیت عام اینشتین در خصوص خمیدگی نور اشتباه بوده‌است. با این حال آنها به خاطر خطاهای احتمالی فراوان، هیچگاه اقدام به چاپ نتایجی که به دست آورده بودند نکردند.[۲۰]

آرتور استنلی ادینگتون، طی سفرهایی که درماه می‌سال ۱۹۱۹ در زمانی که خورشید گرفتگی در بریتانیا رخ داد، به سوبرال سیارا برزیل و جزیره پرینسیپ در ساحل غربی آفریقا داشت، اندازه‌گیری خمیدگی گرانشی عدسی نور ستاره را به هنگام عبور از نزدیکی خورشید تحت نظارت داشت و در نهایت به این نتیجه رسید که محل قرار گرفتن ستاره از خورشید دورتر است. این حالت نامیده می‌شود و وضعیت ستاره‌های مشاهده شده دو برابر حالتی بود که فیزیک نیوتنی پیش بینی می‌کرد. مع‌هذا، این حالت با پیش بینی هم‌ارزی میدانی اینشتین (هم‌ارزی میدانی) نسبیت عام همخوان بود. ادینگتون اعلام کرد که نتایج به دست آمده پیش بینی اینشتین را تایید م


:: موضوعات مرتبط:
زندگی نامه ها , ,



دانستنی ها
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1548
نویسنده : مدیر وبسایت

*اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.

*کانگروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.

*قلب میگو در سر آن واقع است.

*گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.

*دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.

*سالانه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته میگردد.

*آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.

*تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.

*عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال میباشد.

*تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.

*موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.

*مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکسان میباشد.و تنها بواسطه بوی آنهاست که طعم های متفاوتی می یابند.

*فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.

*جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمیباشند.

*۸۰ درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.

*قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلنتر میگردد.

*بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.

*جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.

*موز پر مصرف ترین میوه کشور امریکا میباشد.

*درتمام انسانهای کره زمین ۹۹٫۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد.

*۹۸٫۵ % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان میباشند.

* قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد.

*لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.

*سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتی متر نشست میکند.

*۵۰ %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.

*در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.

*ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال طول میکشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن کنند.

*اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند.

*۹۰% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.


:: موضوعات مرتبط: علمی , ,



رمز GTA 5
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1641
نویسنده : مدیر وبسایت

لطفا نظر بدهید 

کاملترین رمز های بازی GTA San Andreas 5 برای PC

ترافيک خشن:YLTEICZ

نيترو براي همه ماشين ها : SPEEDFREAK

هميشه ساعت 21:00 : OFVIAC

دريافت جان ، زره و پول : HESOYAM

پرواز ماشين ها : BSXSGGC

هرج و مرج در شهر : IOJUFZN

پرش بلند : KANGAROO

هواي باراني : ALNSFMZO

خود كشي : SZCMAWO

از بين بردن همه ماشين ها : CPKTNWT

هواي مه آلود : CFVFGMJ

ماشين نامرئي : XICWMD

خيلي چاق : BTCDBCB

نفس بي نهايت : CVWKXAM

ماهيچه : BUFFMEUP

پر شدن ستاره هاي پليس : OSRBLHH

دريافت موشك : KETMAN

شهر خلوت : GHOSTTOWN

تانك : AIWPRTON

مهمات بي نهايت : FULLCLIP

جان بي نهايت : BAGUVIX

تفنگ نوع اول : LXGIWYL

تفنگ نوع دوم : KJKSZPJ

تفنگ نوع سوم : UZUMYMW

KANGAROO
 پرش خيلي بلند
 
BAGUVIX
 سلامتي بينهايت
 
CVWKXAM
 اکسيژن بينهايت
 
AIYPWZQP
 چتر نجات
 
ROCKETMAN
 کوله جت
 
AEZAKMI
 هرگز دستگير نميشوي
 
BRINGITON
 پليسها با ? ستاره دنبالت ميکنند
 
IAVENJQ
 مشت خيلي قوي
 
AEDUWNV
 هرگز گرسنه نميشوي
 
IOJUFZN
 اغتشاش و بي نظمي شهر را فرا ميگيرد
 
PRIEBJ
 دلقک مي شوي
 
MUNASEF
 سرعت بازي کند مي شود
 
WANRLTW
 اسلحه هايت بينهايت ميشود
 
OUIQDMW
 هرگز با موتور يا دوچرخه زمين نميخوري
 
THGLOJ
 کاهش ترافيک شهر
 
FVTMNBZ
 لباس با حال
 
SJMAHPE
 استخدام نيروهاي مشخص
 
BMTPWHR
 دو تا کاميون حفاري ظاهر ميشود
 
ZSOXFSQ
 همه سربازان در استخدام تو مي شوند
 
OGXSDAG
 حيثيت و احترام گذاشتنت زياد ميشود
 
EHIBXQS
 افزايش ميل جنسي
 
VKYPQCF
 افزايش طاقت و تحمل
 
NCSGDAG
 در همه اسلحه ها آرم هيتمن درج ميشود
 
OHDUDE
 هليکوپتر جنگي ميگيري
 
AKJJYGLC
 موتور چهار چرخ ميگيري
 
AMOMHRER
 کاميون تانکر دار ميگيري
 
EEGCYXT
 بولدوزر ميگيري
 
URKQSRK
 هواپيماي تک نفره ميگيري
 
AGBDLCID
 ماشين هيولا
 
PROFESSIONAL SKIT
 اسلحه هاي حرفه اي
 
PLEASANTLYWARM
 هواي خيلي صاف
 
TOODAMNHOT
 هواي خيلي گرم
 
SPEEDITUP
 سرعت بازي بيشتر مي شود
 
SLOWITDOWN
 سرعت بازي کند مي شود
 
VROCKPOKEY
 اتومبيل مسابقه اي توتوتا ميگيدي
 
WHERESTHEFUNERAL
 ماشين مرده بري
 
CELEBRITYSTATUS
 ماشين کش آمده
 
TRUEGRIME
 کاميون آشغالي ميگيري
 
WHEELSONLYPLEASE
 غيب شدن سقف ماشينها
 
STICKLIKEGLUE
 لمس کردن کامل
 
GOODBYECRUELWORLD
 خود کشي کردن
 
FLYINGFISH
 پرواز قايق ها
 
BUFFMEUP
 هيکلي ميشوي
 
BLUESUEDESHOES
 همه جا جنايتکاران
 
ONLYHOMIESALLOWED
 افراد کانگ خيابانها را ميبندند
 
BIFBUZZ
 کنترل کردن خيابانها بوسيله کانگ
 
NINJATOWN
 نينجا ميشود و شمشير مي گيرد
 
EVERYONEISPOOR
 ماشينها کندرو مي شوند
 
EVERYONEISRICH
 ماشينها تندرو ميشوند
 
FLYINGGTOSTUNT
 هواپيماي سياسي ميگيري
 
NATURALTALENT
 را نندگيت حرفه اي ميشود
 
SPEEDFREAK
 همه ي ماشينها نيترژن دار ميشوند
 
LXGIWYL
 اسلحه شماره يک
 
KJKSZPJ
 اسلحه شماره دو
 
UZUMYMW
 اسلحه شماره سه
 
HESOYAM
 سلامتي جليقه و پول ميگيري
 
ASNAEB
 ستاره هاي پليس ناپديد ميشود
 
AFZLLQLL
 هواي آفتابي
 
ICIKPYH
 هواي خيلي آفتابي
 
ALNSFMZO
 تيره کردن هوا
 
AUIFRVQS
 هواي باراني
 
CFVFGMJ
 هواي مه آلود
 
YSOHNUL
 زمان سريعتر ميشود
 
LIYOAAY
 سرعت نرمال بازي
 
AJLOJYQY
 مردم وحشي ميشوند
 
BAGOWPG
 همه به تو حمله ميکنند
 
FOOOXFT
 مردم مسلح مي شوند
 
AIWPRTON
 تانک مي گيرد
 
CQZIJMB
 ماشين مسابقه
 
JQNTDMH
 پاترول ميگيرد
 
PDNEJOH
 ماشين مسابقه ميتسوبيشي
 
VPJTQWV
 ماشين مسابقه تويوتا ميگيري
 
KRIJEBR
 اتومبيل سياسي
 
RZHSUEW
 ميني لفتراک
 
CPKTNWT
 ماشينها ميترکند
 
PPGWJHT
 خبر خوب براي کساني که کامپيوترشان اين بازي را نميکشد جهت بالا رفتن سرعت اين رمز را بزنند
 
مجموعه تفنگ 1
 LXGIWYL
 
مجموعه تفنگ2
 KJKSZPJ
 
مجموعه تفنگ 3
 UZUMYMW
 
كپسول پرواز
 ROCKETMAN
 
چترنجات
 AIYPWZQP
 
سلامتي نامحدود
 BAGUVIX
 
دو ستاره شدن
 OSRBLHH
 
کم شدن ستاره
 ASNAEB
 
6ستاره شدن
 LJSPQK
 

اکسيژن نا محدود
 CVWKXAM
 
چاق شدن
 BTCDBCB
 
لاغر شدن
 KVGYZQK
 
بدنسازي
 JYSDSOD
 
حد اکثر احترام
 OGXSDAG
 
جذب دختر
 EHIBXQS
 

گانگسترها خيابان را کنترول کنند
 BIFBUZZ
 
تانک
 AIWPRTON
 
ماشين ويژه1
 CQZIJMB
 
پاترول معمولي
 JQNTDMH
 
ماشين مسابقه1
 PDNEJOH
 
ماشين مسابقه2
 VPJTQWV
 
ماشين نعش کش
 AQTBCODX
 
ماشين ويژه2
 KRIJEBR
 
ماشين حمل زباله
 UBHYZHQ
 
ماشين گلف
 RZHSUEW
 
جت جنگي
 JUMPJET
 
قايق
 KGGGDKP
 
هلي کوپتر جنگي
 OHDUDE
 
موتور چهار چرخ
 AKJJYGLC
 
18چرخ
 AMOMHRER
 
لودر
 EEGCYXT
 
جت معمولي
 URKQSRK
 
پاترول لاستيگ پهن
 AGBDLCID
 
منفجر شدن ماشين ها
 CPKTNWT
 
فقط چرخ ماشين ها پيدا باشد
 XICWMD
 

 تمام ماشين ها صورتي شوند
 LLQPFBN
 
تمام ماشين ها

سياه شوند
 IOWDLAC
 

 پرواز ماشين ها
 RIPAZHA
 

 
Reduced Traffic
تبديل شدن به بتمن
 BEKKNQV
 

 هواي گرم
 PRIEBJ
 
شب ابري
 ICIKPYH
 
هواي صاف
 ALNSFMZO
 
هواي باراني
 AUIFRVQS
 
هواي طوفاني
 CFVFGMJ
 

 هواي مه آلود
 CWJXUOC
 

نيمه شب
 XJVSNAJ
 
عصر
 OFVIAC
 
حداکثر جاذبه دخترها
 HELLOLADIES
 
اسلحه نا محدود
 FULLCLIP
 
کپسول پرواز
 YECGAA
 
تمام ماشين ها نيتروژن دار مي شوند
 SPEEDFREAK
 
به جاي مردم نينجا باشند
 NINJATOWN
 
حد اکثر توانايي در اصلحه
 PROFESSIONALKILLER
 
زياد شدن سرعت بازي
 SPEEDITUP
 
حداکثر نيروي عضله
 BUFFMEUP
 
پرواز قايق
 FLYINGFISH
 
حد اکثر مهارت ماشين
 NATURALTALENT
 
ترافيک کمتر
 GHOSTTOWN
 
 
KJKSZPJ = اسلحه هاي نوع دوم ( حرفه اي )
UZUMYMW =اسلحه هاي نوع سوم ( خفن ) 
HESOYAM = سلامتي+ضد گلوله+مقداري پول 
OSRBLHH = افزايش درجه تعقيب به 2 ستاره 
ASNAEB = بدون درجه تعقيب 
AFZLLQLL = هواي آفتابي 
ICIKPYH = هواي بسيار گرم 
ALNSFMZO = هوا ابريه!!! 
AUIFRVQS = بارون!!!! 
CFVFGMJ = واي چه مه غليظي!!! 
YSOHNUL = Faster Clock 
PPGWJHT = سريع تر كردن game play 
LIYOAAY = كند تر كردن game play 
AJLOJYQY = ملت با كلت ميريزن سرت!! 
BAGOWPG =اين است يك مرد سخاوتمند!!! 
FOOOXFT =همه مسلح هستند 
AIWPRTON = f بر ات rhino ميندازه 
CQZIJMB = اين رو برات ميندازه Bloodring Banger 
JQNTDMH = اين رو برات ميندازه Rancher 
PDNEJOH = اين رو برات ميندازه Racecar 
VPJTQWV = اين رو برات ميندازه Racecar 
AQTBCODX = اين رو برات ميندازه Romero 
KRIJEBR = اين رو برات ميندازه Stretch 
UBHYZHQ = اين رو برات ميندازه Trashmaster 
RZHSUEW = اين رو برات ميندازه Caddy 
CPKTNWT = همه ي ماشينها منفجر ميشن!!! 
XICWMD = ماشين نامرئي 
PGGOMOY = افزايش مهارت در كنترل ماشين ( يه جورايي چرت و پرته ) 
SZCMAWO = خود كشي!!!! 
ZEIIVG = تمامي چراغ هاي راهنمايي سبز ميشن 
YLTEICZ = راننده ها عصي ميشن 
LLQPFBN = اين مربوط به ترافيك ه Pink traffic 
IOWDLAC = اين مربوط به ترافيك ه Black traffic 
AFSNMSMW = قايق ها پرواز مي كنن 
BTCDBCB = چاق بشيد چله بشيد.... 
JYSDSOD = بشيد مثل آرنولد ماهيچه اي ( به قول معروف : عضل مضل ريديف ميشه...!!!) 
KVGYZQK = لاغر استخواني 
ASBHGRB =همه جا از اين آدمه پر ميشه Elvis 
BGLUAWML = ملت با RPG ميفتن دنبالتون 
نميدونم چي بگم والا.. CIKGCGX = Beach Party 
MROEMZH = گانگستر ها همه جان 
BIFBUZZ = گانگستر ها خيابون ها رو به دست مي گيرند 
AFPHULTL =يك نينجاي شمشير دار 
اين رو معني نكنم بهتره BEKKNQV = Slut Magnet 
BGKGTJH = ماشين هاي مدل پايين تو خيابون ها پر ميشن 
GUSNHDE = ماشين هاي مدل بالا تو خيابون ها پر ميشن 
RIPAZHA = ماشين ها به پرواز در مي آيند!! 
JHJOECW = والا ما هم نفهميديم اين چيه!؟ Huge Bunny Hop 
JUMPJET = اين رو براتون ميندازه Hydra 
KGGGDKP = اين رو براتون ميندازه Vortex Hovercraft 
JCNRUAD =فكر كنم موقعي كه تصادف كني مي تركي!! 
COXEFGU =همه ي ماشين ها داراي نيترو 
BSXSGGC = يه كد خفن برا پرت كردن ماشين ها به هوا!!! 
XJVSNAJ = هميشه نصف شب باشه 
OFVIAC = هواي ساعت 21:00 
MGHXYRM = طوفان خفن 
CWJXUOC = طوفان شن 
LFGMHAL = پرش خفن 
BAGUVIX = جون بي نهايت 
CVWKXAM = اين بي نهايت ميشه Oxygen 
AIYPWZQP = چتر نجات 
YECGAA = اين رو بهت ميده jet pack 
AEZAKMI =هيچ وقت پليس مزاحمتون نميشه 
LJSPQK = پر شدن درجه تحت تعقيب 
IAVENJQ = يك ضربه خفن 
AEDUWNV = هيچ وقت گشنه نميشيد 
IOJUFZN = حالت riot 
PRIEBJ = يك اسكين 
MUNASEF = حالت Adrenaline 
WANRLTW = تير بي نهايت 
OUIQDMW = افزايش دقت تير اندازي در موقع رانندگي 
THGLOJ = شهر كم ترافيك 
FVTMNBZ = ترافيك حاوي ماشين هاي محلي 
SJMAHPE = فكر كنم به همه يه كلت بده 
BMTPWHR = خودتون امتحان كنيد ببينيد چي ميشه 
ZSOXFSQ = به همه RPG ميده 
OGXSDAG = يك شخص محترم 
EHIBXQS = خودتون ترجمش كنيد Max Sex Appeal 
VKYPQCF = تاكسي ها نيترو داشته باشند 
NCSGDAG = فكر كنم مهارت در تير اندازي رو برا همه ي تفنگ ها پر مي كنه 
VQIMAHA = مربوط به ماشين ها 
OHDUDE = اين رو بهت ميده Hunter 
AKJJYGLC =اين رو بهت ميده Quad 
AMOMHRER = اين رو بهت ميده Tanker Truck 
EEGCYXT = اين رو بهت ميده Dozer 
URKQSRK = اين رو بهت ميده Stunt Plane 
AGBDLCID = اين رو بهت ميده Monster 
ROCKETMAN = جت پك!! 
BIFBUZZ = گانگستر ها خيابان ها را کنترل ميکنند 
NINJATOWN = به جاي مردم نينجا ها قرار ميگيرند 
SPEEDFREAK = همه ماشين ها نيترو دارند 
BRINGITON = تمام پليس ها به دنبال شما هستند 
FULLCLIP = اسلحه نامحدود 
GHOSTTOWN = ترافيک کمتر 
WORSHIPME = حداکثر احترام 
HELLOLADIES = حداکثر جاذبه دختر ها 
PROFESSIONALKILLER = حداکثر تونايي در تمام اسلحه ها 
AIWPRTON = تانک 
YSOHNUL = زمان سريع 
CFVFGMJ = هواي مه آلود 
ASNAEB = پليس ها شما را تعقيب نميکنند 
LXGIWYL = اسلحه هاي سري اول 
KJKSZPJ = اسلحه هاي سري دوم 
UZUMYMW = اسلحه هاي سري سوم 
BAGUVIX = سلامتي نامحدود 
CVWKXAM = اکسيژن نامحدود 
HESOYAM = حداکثر سلامتي و زره +250000 پول 
NCSGDAG = حداکثر توان تيراندازي 
VQIMAHA = حداکثر توان رانندگي 
JYSDSOD = حداکثر توان عضله ها 
BTCDBCB = حداکثر چاقي 
KVGYZQK = حداقل توانايي عضله و چاقي 
OGXSDAG = حداکثر احترام 
EHIBXQS1 = حداکثر جاذبه دخترها 
SZCMAWO = خودکشي کردن 
AEDUWNV = هرگز گرسنه نميشويد 
LIYOAAY = حرکت آرام تر 
PPGWJHT = حرکت سريع تر 
AEZAKMI = رفتن تمام پليسها 
OUIQDMW = هدف گيري بهتر هنگام رانندگي 
AJLOJYQY = مردم ديوانه 
BGLUAWML = مردم از شما متنفّر هستند 
FOOOXFT = تمام مردم اسلحه دارند 
AFZLLQLL = هواي معمولي 
AUIFRVQS = هواي باراني 
CFVFGMJ = هواي مه آلود 
CWJXUOC = هواي طوفاني 
OFVIAC = هواي نارنجي و ساعت در 12 توقف ميکند 
XJVSNAJ = هواي تيره و ساعت در 00 توقف ميکند 
AIYPWZQP = چتر نجات 
KRIJEBR = دادن ماشين Stretch 
JQNTDMH = دادن ماشين Rancher 
CQZIJMB = دادن ماشين Bloodring Banger 
PDNEJOH = دادن ماشين Hotring Racer 
VPJTQWV = دادن ماشين Hotring Racer 
AQTBCODX = دادن ماشين Romero 
RZHSUEW = دادن ماشين Caddy (ماشين گلف) 
YECGAA = دادن Jet Pack 
افزايش فشار خون = munasef
ساعت در بازي هميشه 9 بعد از ظهر باشد = ofviac
چرخ آدم کش = jcnruad
چاق کننده = btcdbcb
اسلحه = lxgiwyl
شش ستاره پليس پر شود = bringiton
بازيکن هيچ وقت گرسنه نشود = aeduwnv
ماشين ها نامرئي شوند = xicwmd
اسلحه = bifbuzz
شهر شلوغ شود = iojufzn
ترافيک زننده = bgkgtjh
عابران پياده با تفنگ حمله مي کنند = bgluawml
عابران پياده شورش کنند = ajlojyqy
هوا هميشه آفتابي باشد = afzllqll
قايق = kgggdkp
تير بي نهايت = ylteict
پرواز قايق = flyingfish
چتر نجات = aiwpwzq000p
ماشين شاسي بلند = monstermash
تانک = Aiwpreton يا Aiwprton
ماشين مسابقه = vrockpokey
سلاح اضافي = uzumymw
ديوانه شدن ماشين ها = bubblecars
جت = jumpjet
سلاح بي نهايت = wanrltw
ضد ّ پليس = aezakmi

KJKSZPJ = اسلحه هاي نوع دوم ( حرفه اي )
UZUMYMW =اسلحه هاي نوع سوم ( خفن )
HESOYAM = سلامتي+ضد گلوله+مقداري پول
OSRBLHH = افزايش درجه تعقيب به 2 ستاره
ASNAEB = بدون درجه تعقيب
AFZLLQLL = هواي آفتابي
ICIKPYH = هواي بسيار گرم
ALNSFMZO = هوا ابريه!!!
AUIFRVQS = بارون!!!!
CFVFGMJ = واي چه مه غليظي!!!
YSOHNUL = Faster Clock
PPGWJHT = سريع تر كردن game play
LIYOAAY = كند تر كردن game play
AJLOJYQY = ملت با كلت ميريزن سرت!!
BAGOWPG =اين است يك مرد سخاوتمند!!!
FOOOXFT =همه مسلح هستند
AIWPRTON = f بر ات rhino ميندازه
CQZIJMB = اين رو برات ميندازه Bloodring Banger
JQNTDMH = اين رو برات ميندازه Rancher
PDNEJOH = اين رو برات ميندازه Racecar
VPJTQWV = اين رو برات ميندازه Racecar
AQTBCODX = اين رو برات ميندازه Romero
KRIJEBR = اين رو برات ميندازه Stretch
UBHYZHQ = اين رو برات ميندازه Trashmaster
RZHSUEW = اين رو برات ميندازه Caddy
CPKTNWT = همه ي ماشينها منفجر ميشن!!!
XICWMD = ماشين نامرئي
PGGOMOY = افزايش مهارت در كنترل ماشين ( يه جورايي چرت و پرته )
SZCMAWO = خود كشي!!!!
ZEIIVG = تمامي چراغ هاي راهنمايي سبز ميشن
YLTEICZ = راننده ها عصي ميشن
LLQPFBN = اين مربوط به ترافيك ه Pink traffic
IOWDLAC = اين مربوط به ترافيك ه Black traffic
AFSNMSMW = قايق ها پرواز مي كنن
BTCDBCB = چاق بشيد چله بشيد....
JYSDSOD = بشيد مثل آرنولد ماهيچه اي ( به قول معروف : عضل مضل ريديف ميشه...!!!)
KVGYZQK = لاغر استخواني
ASBHGRB =همه جا از اين آدمه پر ميشه Elvis 
BGLUAWML = ملت با RPG ميفتن دنبالتون
نميدونم چي بگم والا.. CIKGCGX = Beach Party
MROEMZH = گانگستر ها همه جان
BIFBUZZ = گانگستر ها خيابون ها رو به دست مي گيرند
AFPHULTL =يك نينجاي شمشير دار
اين رو معني نكنم بهتره BEKKNQV = Slut Magnet
BGKGTJH = ماشين هاي مدل پايين تو خيابون ها پر ميشن
GUSNHDE = ماشين هاي مدل بالا تو خيابون ها پر ميشن
RIPAZHA = ماشين ها به پرواز در مي آيند!!
JHJOECW = والا ما هم نفهميديم اين چيه!؟ Huge Bunny Hop
JUMPJET = اين رو براتون ميندازه Hydra
KGGGDKP = اين رو براتون ميندازه Vortex Hovercraft
JCNRUAD =فكر كنم موقعي كه تصادف كني مي تركي!!
COXEFGU =همه ي ماشين ها داراي نيترو
BSXSGGC = يه كد خفن برا پرت كردن ماشين ها به هوا!!!
XJVSNAJ = هميشه نصف شب باشه
OFVIAC = هواي ساعت 21:00
MGHXYRM = طوفان خفن
CWJXUOC = طوفان شن
LFGMHAL = پرش خفن
BAGUVIX = جون بي نهايت
CVWKXAM = اين بي نهايت ميشه Oxygen
AIYPWZQP = چتر نجات
YECGAA = اين رو بهت ميده jet pack 
AEZAKMI =هيچ وقت پليس مزاحمتون نميشه
LJSPQK = پر شدن درجه تحت تعقيب
IAVENJQ = يك ضربه خفن
AEDUWNV = هيچ وقت گشنه نميشيد
IOJUFZN = حالت riot
PRIEBJ = يك اسكين
MUNASEF = حالت Adrenaline 
WANRLTW = تير بي نهايت
OUIQDMW = افزايش دقت تير اندازي دو موقع رانندگي
THGLOJ = شهر كم ترافيك
FVTMNBZ = ترافيك حاوي ماشين هاي محلي
SJMAHPE = فكر كنم به همه يه كلت بده
BMTPWHR = خودتون امتحان كنيد ببينيد چي ميشه
ZSOXFSQ = به همه RPG ميده
OGXSDAG = يك شخص محترم
EHIBXQS = خودتون ترجمش كنيد Max Sex Appeal
VKYPQCF = تاكسي ها نيترو داشته باشند
NCSGDAG = فكر كنم مهارت در تير اندازي رو برا همه ي تفنگ ها پر مي كنه
VQIMAHA = مربوط به ماشين ها
OHDUDE = اين رو بهت ميده Hunter
AKJJYGLC =اين رو بهت ميده Quad
AMOMHRER = اين رو بهت ميده Tanker Truck
EEGCYXT = اين رو بهت ميده Dozer
URKQSRK = اين رو بهت ميده Stunt Plane
AGBDLCID = اين رو بهت ميده Monster
ROCKETMAN = جت پك!!
ASNAEB = پاك كردن درجه تحت تعقيب
LXGIWYL = اسلحه هاي نوع اول ( ضعيف )

ضد ضربه = baguvix
بدون پليس = asnaeb
همه پليسها = bringiton
نيامدن هميشگي پليسها = aezakmi
اسلحه ها = kjkszpj
اسلحه ها = uzumymw
اسلحه ها = lxgiwyl
ماشين جيپ = jqntdmh
ماشين استرچ = celebritystatus
قايق = vgggdkp
هلکوپتر آپاچي = ohdude
هواپيماي جنگنده = jumpjet
دستگاه پرواز = rocketman
انفجار ماشين ها = cpktnwt
پرش بلند = kangaroo
خودکشي کردن = szcmawo
تير بي نهايت = fullclip
ماشينهاي نا مرئي = xicwmd
نهايت چاقي = btcdbcb
نهايت استقامت = cvwkxam
نهايت عضله = buffmeup
نهايت اعتماد = worshipme
نهايت ارضاء جنسي = helloladies
نهايت خوبي دستفرمان = naturaltalent
چاق نشدن و عضلاني نشدن = kvgyzqk
گرسنه نشدن = aeduwnv
ماشين گلف = rzhsuew
ماشين بلدوزر = eegcyxt
ماشين شاسي بلند = monstermash
چتر نجات = aiypwzqp
يک ماشين = akjjyglc
ماشين مسابقه اي = pdnejoh
ماشين مسابقه اي = vpjtqwv
آوردن تانک = aiwprton
نوعي ماشين = aqtbcodx
هواپيماي آموزشي = urkqsrk
تريلي نفت کش = amomhrer
ماشين حمل زباله = truegrime
موقعيت ساحلي = cikgcgx
موقعيت شهر ديوانگان = crazytown
موفعيت روستايي = bmtpwhr
موقعيت شهر نينجاها = ninjatown
موفعيت آشفته = bekknqv
ترافيک ضاربان = lxgiwyl
ترافيک ماشينهاي سياه = iowdlac
ترافيک ماشينهاي صورتي = llqpfbn
نبودن ترافيک = ghosttown
ترافيک گره خورده = fvtmnbz
ترافيک ماشينهاي اسپرت = gusnhde
هواي ابري = alnsfmzo
هواي مه آلود = cfvfgmj
هواي باراني = auifrvqs
هواي طوفاني = mghxyrm
هواي آفتابي = afzllqll
هواي آفتابي شديد = icikpyh گرفتن جان و زره و پول = hesoyam
ضد ضربه = baguvix
بدون پليس = asnaeb
همه پليسها = bringiton
نيامدن هميشگي پليسها = aezakmi
اسلحه ها = kjkszpj
اسلحه ها = uzumymw
اسلحه ها = lxgiwyl
ماشين جيپ = jqntdmh
ماشين استرچ = celebritystatus
قايق = vgggdkp
هلکوپتر آپاچي = ohdude
هواپيماي جنگنده = jumpjet
دستگاه پرواز = rocketman
انفجار ماشين ها = cpktnwt
پرش بلند = kangaroo
خودکشي کردن = szcmawo
تير بي نهايت = fullclip
ماشينهاي نا مرئي = xicwmd
نهايت چاقي = btcdbcb
نهايت استقامت = cvwkxam
نهايت عضله = buffmeup
نهايت اعتماد = worshipme
نهايت ارضاء جنسي = helloladies
نهايت خوبي دستفرمان = naturaltalent
چاق نشدن و عضلاني نشدن = kvgyzqk
گرسنه نشدن = aeduwnv
ماشين گلف = rzhsuew
ماشين بلدوزر = eegcyxt
ماشين شاسي بلند = monstermash
چتر نجات = aiypwzqp
يک ماشين = akjjyglc
ماشين مسابقه اي = pdnejoh
ماشين مسابقه اي = vpjtqwv
آوردن تانک = aiwprton
نوعي ماشين = aqtbcodx
هواپيماي آموزشي = urkqsrk
تريلي نفت کش = amomhrer
ماشين حمل زباله = truegrime
موقعيت ساحلي = cikgcgx
موقعيت شهر ديوانگان = crazytown
موفعيت روستايي = bmtpwhr
موقعيت شهر نينجاها = ninjatown
موفعيت آشفته = bekknqv
ترافيک ضاربان = lxgiwyl
ترافيک ماشينهاي سياه = iowdlac
ترافيک ماشينهاي صورتي = llqpfbn
نبودن ترافيک = ghosttown
ترافيک گره خورده = fvtmnbz
ترافيک ماشينهاي اسپرت = gusnhde
هواي ابري = alnsfmzo
هواي مه آلود = cfvfgmj
هواي باراني = auifrvqs
هواي طوفاني = mghxyrm
هواي آفتابي = afzllqll
هواي آفتابي شديد = icikpyh ر 
گرفتن جان و زره و پول = hesoyam
Bekknqv:موفرفري
Btcdbcb:چاقي
Aeduwnv:رفع گرسنگي
Sjmahpe:اسخدام گانگستر با اسلحه
Rocketman:جت پك
Hesoyam:جون.پول و....
Lxgiwyl:اسلحه 1
Kjkszpj:اسلحه 2
Uzumymw:اسلحه 3
Iavenjq:قدرت 
Pdnejoh:ماشين مسابقه 
Akjjyglc:ظاهر شدن Quad
Flyingfish:قايق پرنده
Kangaroo: پرش بلن
ASNAEB = پاك كردن درجه تحت تعقيب




خطرات خند ه دار
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1863
نویسنده : مدیر وبسایت

خاطرات خنده دار

 

من وختی کلاس اول بودم یه بار مشقامو ننوشتم معلم گف چچچچچچچچچچررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااا؟حالا من چی گفتم!!!!!
خانوم دیروز چن تا دزد به خونمون حمله کردن بابام با تفنگ دنبالشون کرد نا مردا با تفنگشون بابامو زدن تیر از کنار قلبش رد شد وگرنه الان مرده بود دیشبم همشو تو بیمارستان بودیم نتونستم مشقمو بنویسم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
حلا معلم گلم باور کرد زنگید به ننم بقیشم بماندکه همشون چه ریختی شدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همچین گودزیلای روان پریشی بودم من!!!!!!!!؟!؟

فرستنده : مبیلی مبان

امروز كه دانشكاه رفتم كلي با ديدن ورودي هاي جديد شاد شدم كلا موجبات خنده و شادي ترم بالايي ها رو فراهم كرده بودن تو بوفه بودم يه دخترى اومد به مسول بوفه كفت آقا من اكه يه ساندويج كوكتل بخوام زود آماده ميشه؟فقط ده دقيقه زنك تفريح داريم

فرستنده : اركيده

شلوار کردیه عباس تو حلقم اگه دروغ بگم !ما یه ناظم داریم اصن حرف بزنی قتل عامت میکنه! فامیلشم راحتیه !!آدم با راحتی یاد چی می افته ؟معلومه دیه شلوار کردی ! دبیر نداشتیم یه کنسرت اجرا کردیم مخصوص ناظم !!من میگفتم شلوار کردی یییی دلم رو بردییی اخلاق سگت تو حلقم ممم (قافیه رو باش ) که ناگهان همین ناظم با خشم اژدها وارد شد !نعره کشید شلوار کردی کیـــــــه ؟؟در این لحظه برقا رف و شیشه ها شکس و کولرمون سوخت ماهم که از دسپاچگی کله پاچه میخوردیم گفتیم چی؟ شلوار کردی ؟نمیدونیم ناگهان یاد فانتزیای عباس افتادم گفتم عباس !!!عاقا اینو که گفتم چشاش در اومد عبـــــاس کیه؟؟پنکه ی سقفیمونم افتاد پایین گفتم داداشم !!واسه چی داشتن بقیه واسه داداشت میخوندن ؟؟؟2باره برقا اومد هیچی دیگه این فک کرد دوستای ما عاشق داداش منن گفتم :نه اصن به قیافه ی ما این حرفا میخوره واسه قافیش میخوندم خدا رو شکر دیگه داد نزد وگرنه مدرسه رو سرمون خراب میشد !!در نهایتم به خونمون زنگ زد و از بس من فانتزیای عباسو خونده بودم که خانواده کلن کچل شده بودن تایید کردن که من برادری به اسم عباس دارم :| اصن یه وضی بود آخرشم 7 نمره گفتن از من کم میکنن 4 نمره از بقیه که نخواهند کرد عباس مچکریم 4جوک مچکریم خانوم صادقی مچکریم به جان بی بی گلابتون نجاتم دادین^__^

فرستنده : cloner

وقتي هشت نه سالم بود تو مدرسه مون خيلي مشكل تخته باك كن داشتيم تخته مون با اين ابرها تميز نميشد يه بار يكبار يكي از اين خودشيرين هاي كلاس ااييي بدم ميومد ازش يه تخته باك كن با نمد درست كرد معلم ما هم كلي ازش تعريف كرد منم خواستم روشو كم كنم يواشكي با قيجي باغباني يه تيكه از فرش خونمونو بريدم باش تخته باك كن درست كردم معلم مون خوشحال شد ولي مامانم نه

فرستنده : اركيده

من ميخوام يه اعتراف تلخي بكنم يه وقت فكر نكني دختر بدجنسي ام الان خيلي ماهم فقط بجه بودم و كودزيلا آقا وقتي خواهرم شيش ماهش بود يه بار كه مامانم نبود يه دونه از اين بماد سوختكي ها هست بوي ماهي كنديده ميده برا بجه استفاده ميكنند يه دونه ازهمونها رو تا ته روي فرش خالي كردم و بعد با انكشت قشنك صافش كردم تا مثل يه بشقاب شد بعد خيلي خوشحال كله خواهرمو كردم توش طفلك قيافه اش ديدني شد جالب اينجاست بعدش به خاطر عذاب وجداني كه داشتم يه هفته با همه قهر كردم

فرستنده : اركيده

داغ داغ همین الا تو کلوب بودم( بعله فیسبوک قبول ندارم) ب یه مورد بر خوردم
سن کلوبی دختره کلا 19 روزه اونوقت3162 ادد لیست داره
حالا 90% پسر هستن
من0_o
ادد لیست^_^
اصلا انگیزم از پسر بودن از بین رفت پاشم برم تغیر جنسیت بدم

فرستنده : دیوووووونه

یه بار رفته بودم مغازه بیسکویت ساقه طلایی بگیرم گفت ندارم خواستم بگم کی میارین گفتم:خواهید داشت؟‏!‏؟‏!‏‏!‏‏!‏فکر کنم ادبیاتم رفت تو حلقش که دیگه چیزی نگفت‏!‏‏*‏‏_‏‏*‏‏!‏

فرستنده : آهوی وحشی

یه بار زن داییم سرش درد میکرد بردنش دکتر میخواس به دکتره بگه سرم گیج میره گفت :دکتتر سرم جییگگ میره‏۰۰۰‏!‏‏!‏‏!‏
دکتره&‏‏&‏
ما‏@‏‏‏‏@‏
گنجشکای روی سیم برق‏*‏‏_‏‏*‏

فرستنده : آهوی وحشی

همسایه مون بلد نیست رمز وای فای اش رو تغییر بده اسم وای فای اش رو گذاشته "وصل شدن از لحاظ شرعی حرام است" !
بنده خدا آخرین شانسش رو هم امتحان کرده :))

فرستنده : &&SINA&&

اقا ما هر چی داریم از این معلما داریم ، فکر کنم فور جک باید توی سال تحصیلی یک بخش واسه ما دانش اموزا اضافه کنه،
امروز جلسه ی اول درس دفاعی (2) بود
استاد اومد نشت و سلامو اهوال پرسی کردو ساله تحصیلی رو تبریک گفت ،
بعد بحثو شروع کرد ، همه تو عمق درس بودند و کلاس اوج جدیت بود که یکدفعه یک صدای خفیف از معلممون در رفت !!!
تا بخودمون اومدیم دیدیم دارقم دیوارارو گاز میزنیم ،
نگو معلمه تو اوج درس بادگلو در میکنه ،
بعدم طبیعی میکته، میگه : خوب شد باده از بالا زد بیرون وگرنه اگه از جای دیگه می اومد بیرون باید تو افق دنبالمون میگشتین!!!!

معلمه افقی عمودیه من دارم ، خدا مارو بخیر کنه ،!!!!!

فرستنده : mae

شوهر خاله ام با گودزیلاشون( 3 سالشه) رفته بودن موبایل بخرن
عاغا این گودزیلاهه از اول کلید کرده بود که من این گوشی(galexy s2) رو می خوام اینام بهش توجه نمی کنن و یه گوشی ساده می خرن می دن به خالم
همون موقه گودزیلا برمی گرده به شوهر خاله ام می گه: نگاه کن واسه زنش همه چیز می خره اون وقت نوبت ما که می شه پولش ته میکشه!!!!
عاغا می گه فروشنده ها موبایلا رو از تو ویترین در می آوردن گاز می زدن از خنده
شوهر خاله ام:0-0
فروشنده ها:))))))))))))))))))))))
حیف که من اونجا نبودم وگرنه قیافم اینجوری می شد:0-))))))))))
لیک کنید پست اولمه

فرستنده : delta

K : E @@@@@
چند روز پیش موتور محمد رفیقمو برداشتم رفتم دنبال مخاطب فوق العاده خاصم حالا مگه سوار میشد ^__^
با هزار بد بختی راضیش کردم سوار شد محکم کمرو گرفت ، گفتم خخخخخ ، گفت : کامران خب میترسم ،مسخرم نکن ، گفتم : دختر مسخر کردن کاجا بود ، کمرو محکم گرفتی کم فشار بیار خفه شدم ^_^ خلاصه رفتیم دنبال کارای ثبت نامش ، برگشتن گفت: کامرن ؟
من : جونم ؟
اون : بزار منم موتور برونم
من : دی : ^___^ بابا نمیتونی، دختر بترس از روز رستاخیز
اون : بلههههههه میتونم ، منم زن ذلیل^_^
عاغا رفتیم خونمون تو حیاط کنارش وایسادم همه چی رو درست کردم و گفتم :گاز بده خاموش نشه و کلاچو آروم ول کن ،عاغا داشت خاموش میشد گفتم گاز بده ه ه ه ، بیچاره ترسید گازو تا آخر گرفت کلاچو یه دفعه ول کرد موتور تک چرخ زد خواست بیفته خودشو گرفتم ولی موتور قیژژژژ رفت تو کولر ^_^ بابام اومد بیرون با شیلک افتاد دنبالمون و فحش میداد خخخخخ

فرستنده : K : E

راهنمايي بودم براي جشن 22 بهمن گفته بودن هر كي خواهر برادر كوچك داره كه مي تونه سرود انقلابي بخونه مي تونه بياردش سر صف شعر بخونه . من يك هفته داشتم سرود اي ايران را ياد خواهر كوچولوم مي دادم خوب هم ياد گرفته بود روز چشن بردمش سر صف .معاون گفت خب كوچولو شعرتو بخون . خواهرم هم با اعتماد به نفس كامل خوند: " ديشب خواب مي ديدم عقدم مي كردن.......چادر گل گلي سرم مي كردن"

فرستنده : بن تن

منو دوستم رفته بودیم یه دور دوری بزنیم که یه دفه باباش زنگ زد .. گفت عزیزم ..پسرم خوبی .. بیا برو یه چک پاس کن // 50 میلیونه . . 2 میلیون هم شیرینی واسه خودت بردار ..عزیز دلم ..

در همون حین بابای منم زنگ زد گفت .. کره خر .. کدوم گوری هستی ؟؟
من : بابا جان خوبی عزیزم ..
بابام : واسه من لفظ قلم صحبت نکن چپو چوله .. بگو ببینم توله سگ .. این 5هزار تومنی تو جیب من بود .. تو ورداشتی ؟؟

دیگه کار از تحریما گذشته ... یکی اون خورشید رو خاموش کنه ناموسن ..

فرستنده : ســـــایـــــلار

K : E @@@@@
ترم قبل رفتم پیش مخاطب فوق العاده خاصم تا ریاضی برام بگه عاغا اصلا یه برنامه ریزی کرده بودم در حد فیلم جدایی نادر از ننش عاشقانه‎ ‎^_^ خخخخ
وقتی رسیدم به درس لیمت ها شروع کردم به اجرای عملیات با رمزه الهام کامرانت قربونت بره
^_^
من : الهام اسم اون علامت چیه ؟
اون : این علامت بی نهایته دیگه
منم علامت بی نهایت رو کشیدم و جلوش نوشتم دوست دارم
^_^ یعنی بی نهایت دوست دارم و منتظره صحنه های عاشقونه بودم ، دیدم با خودکار زد رو دستم
من : دی : چرا میزنی خو ؟
اون : تو اومدی درس بخونی یا مجنونن بازی دراری ؟هان هان هان ؟ بیا این تمرینارو حل کن ببینم ^__^ دی :
حالا وقتی خواستم بزنم بیرون برم خونمون گفت : کامران منم بی نهایت دوست دارم
من: ولی من خواستم گولت بزنم تا سوال آسون بدی ^__^خخخخ
اون : کامران میکشمت ت ت ت ت
من : شوخی کردم شوخی کردم ،بابا به خدا شوخی کردم ،فرار ر ر ر


:: موضوعات مرتبط: جوک , ,



اس ام اس 92
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1611
نویسنده : مدیر وبسایت

آیا میدانید پزشکی

اس ام اس دانستنی ها

آیا میدانید پزشکی

Aya Midanid Pezeshki

آیا میدانستید پنیر پفک اغلب  فاسد و گندیده تاریخ مصرف گذشته می باشد

چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا هفت بار مسواک هم تمیز نمی شود

و موجب بی اشتهایی می شود و آمار مصرف پفک در ایران روزانه هر نفر ۲ عدد می باشد

آیا میدانید پزشکی

Aya Midanid Pezeshki

آیا میدانستید برنج پرمصرفترین

اقلام سفره امروز ایرانیان است و موجب غلظت خون می شود

آیا میدانید پزشکی

Aya Midanid Pezeshki

آیا میدانستید چای سیاه موجب کم خونی آریتمی قلبی

اختلالات گوارشی چروکیدگی پوست و ریزش مو می شود

آیا میدانید پزشکی

Aya Midanid Pezeshki

اس ام اس های سکوت

اس ام اس سکوت

اس ام اس های سکوت

SMS Haye Sokoot

این روزها زیادى ساکــت شده ام

نمى دانم چــرا حرف هایم به جای گلـــو

از چشـــم هایم بیرون مى آیند …

اس ام اس های سکوت

SMS Haye Sokoot

سکـــوتتو بشکن ، خیلى دلـــم خونـه

بزار دوبـاره صــدات بپیــچه تو خونه

من از سکــوت تو این خونه بى زارم

صـدام بزن خیلى صداتو دوس دارم

اس ام اس های سکوت

SMS Haye Sokoot

این روزها…

من خداى سکــــــوت شده ام

خفــقان گرفته ام تا آرامــش اهالى دنــیا خـط خـطى نشود…

اس ام اس های سکوت

SMS Haye Sokoot

اس ام اس امام زمان عج

اس ام اس امام زمان

اس ام اس امام زمان عج

SMS Imam Zaman

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند

همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند

چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم

شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند

اس ام اس امام زمان عج

SMS Imam Zaman

وقتی می گیم خدا کند که بیایی

شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید

التماس دعای فرج

اس ام اس امام زمان عج

SMS Imam Zaman

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

اس ام اس امام زمان عج

SMS Imam Zaman

اس ام اس حدیث های نورانی و زیبا

اس ام اس احادیث

اس ام اس حدیث های نورانی و زیبا

SMS Hadis Noorani Ziba

امام صادق (ع)

ریشه های کفر سه چیز است

حرص و خود بزرگ بینی و حسد ورزیدن

اس ام اس حدیث های نورانی و زیبا

SMS Hadis Noorani Ziba

امام علی (ع)

هر که نیت خود را خالص گرداند

از پستی دور ماند

اس ام اس حدیث های نورانی و زیبا

SMS Hadis Noorani Ziba

امام صادق (ع)

کسی که طالب ریاست باشد هلاک می شود

اس ام اس حدیث های نورانی و زیبا

SMS Hadis Noorani Ziba

آیا میدانید علمی

اس ام اس دانستنی ها

آیا میدانید علمی

Aya Midanid Elmi

آیا می دانستید یک نانومتر

یک میلیاردم متر یا حدوداً به طول ۱۰ اتم هیدروژن است

آیا میدانید علمی

Aya Midanid Elmi

آیا می دانستید مصرف زغال اخته

از تنگی عروق خون جلوگیری می کند

آیا میدانید علمی

Aya Midanid Elmi

آیا می دانستید در مصر باستان

افراد تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها

آیا میدانید علمی

Aya Midanid Elmi


:: موضوعات مرتبط: اس ام اس , ,



جوک داغ
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1571
نویسنده : مدیر وبسایت

جوک خنده دار 4

رفیقم گوشی GLX خریده
حالا گیر کرده تو جیبش در نمیاد
هیچی دیگه برد نمایندگی درستش کرد

الان مثل روز اول داره از جیبش در میاد !

 

===================جوک خنده دار 4==========================

مامانم ميگه برو چيز رو از چيز بيار بعد چيزش كن
ميگم چي رو چي كار كنم!!؟!!!؟!!؟!!؟!؟
ميگه همون چيز رو كه كنار چيزه
ميگم چي رو؟!!؟!!؟!!
بعد ميگه خدايا به همه بچه دادي به مام بچه دادي يك ذره عقل تو كلش نيست

 

===================جوک خنده دار 4=========================

خبرهاي پسته اي:
در پي گران شدن پسته؛ باغ هاي پسته مجهز به دوربين مدار بسته ميشوند...
وام هاي خريد پسته با سود 23% از امروز در تمامي شعب بانك ملي قابل دريافت هستند...
خريداران محترم پسته از اين پس ميتوانند قيمت آنلاين طلا و پسته را در سايت www.gold-and-pesteh.ir مشاهده كنند...
سه نفر زخمي در سرقت مسلحانه از يك آجيل فروشي...

++++++++++++++++++++++جوک خنده دار 4+++++++++++++++++++++++++++++

يعني بايد جفت پا رفت تو صورت اين استادايی كه ميگن : از تعطيلات عيد استفاده كنين درسا رو مرور كنين...! :\

+++++++++++++++++++++++++جوک خنده دار 4++++++++++++++++++++++++++++++++

برادرزاده ام معدلش شده 19.42 سه روزه رفته تو اتاق درو رو خودش بسته :|
من همسن این بودم 12 میشدم تا خونه با کیف رو پایی میزدم :دی

+++++++++++++++++++++جوک خنده دار 4++++++++++++++++++

پسرخالم اومده خونمون شب خوابش برده ،
ساعت ۳ نصف شب بیدارم کرد
با تعجب میگه :‌ پاشو پاشو تو خونه ی ما چیکار میکنی ؟؟؟

************جوک خنده دار 4***********

خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره/خونه مادربزرگه آجيل و پسته داره
خونه مادربزرگه گودزيلايي نداره/اونجا مادربزرگه آجيل براتون مياره
اينجا يه پرايد زيباست/اينجا يه GLX تنهاست
بروبچ بروبچ كجائين كجائين/اين جا خبري از افق نيست بيائين‏ بيائين


برچسب‌ها: جوک جدید و جملات طنز ویژه سال 92 , جوک جدید سال ۹۲ , جوک باحال نروز 92 , جوک باحال , غضنفر
+  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 1:17  توسط mehdi_ki  |  آرشیو نظرات

پوسته پسته شور جهت مكيدن كيلويي 6 هزار تومن موجود است.


+++++++++++++++++++++++++++++++++++========


کالسکه چیست؟؟؟
.
واژه ای است که یک اصفهانی ، هنگام تست یک میوه کال بکار میبر

***********************************8888


هیچوقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت میکنن...
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما ًمیگه:«الان اومــــــدم بکــــشمـــــــِــــت... اَه لعنتی پتو داره نمیشه!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++


هر وقت مهمون میخواد بیاد خونمون ...
مامانم اولین کاری که میکنه اینه که ...
میاد تو اتاق ما پسرا اسپری خوشبو کننده میزنه ...
یعنی رسمن ما رو به چشم راسو میبینه ... :|

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++=


ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺁﺟﺮ ﺯﺩﻡ
ﺗﻮ ﺳﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻗﻮﺍﻡ,ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺩﻭﺭ
ﺳﺮﺵ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺳﺘﺎﺭﻫﻬﺎ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﻪ ﯾﺎ
ﻧﻪ!!!!!


:: موضوعات مرتبط: جوک , ,



آموزش گام به گام هیپنوتیزم
نوشته شده در دو شنبه 8 مهر 1392
بازدید : 1527
نویسنده : مدیر وبسایت

تکنیک مراقبه شماره ( 1)در حالیکه چشمانتان را بسته اید چند دقیقه را صرف ریلکس کردن تمام بدن کنید سپس کره چشمتان رابه سمت بالا بچرخانید تا جاییکه کشش و فشار اندکی را در ماهیچه های اطراف چشمتان احساس کنید.سپس دید درونی خود را بر صفحه سیاه درون متمرکز کنید.سعی کنید در این مرحله به خواب نروید بلکه همچنان توجه تان را در همین حالت متمرکز کنید .هرگاه که ذهنتان منحرف شد و به موضوع دیگری پرداخت خیلی ساده آن را بازگردانید ودوباره آغاز کنید.به صدای سوت ضعیف در بالای سرتان گوش کنید وتوجه ثانویه خود را به گوش دادن به آن معطوف سازید.
تجسم کنید که سوت مذکور مانند جریانی از امواج است که از پایین کالبد فیزیکی تان به بالا حرکت کرده و از قسمت بالای سرتان خارج میشود. اجازه دهید تااین سوت دید درونی تان را بطور کاملا طبیعی به بالا ببرد. به آرامی تمرکز دید درونی تان بر سیاهی صفحه درون را متوقف کنید.اگر این کار را مدت بیشتری انجام دهید از به خواب رفتن شما جلوگیری می کند. در عوض فقط هشیاری جنبی و خفیفی را در اطراف چشم سوم خود در درون پیشانی حقظ کنید تا به این ترتیب صفحه سیاه را همچنان نزدیک به نقطه دید درونی تان نگه دارید. سرانجام در حالتی نا منتظر و بی خبر به خواب خواهید رفت.اگر احساس خفیفی از سوزش و گزگز یا احساس کشیدگی در قسمت بالای سرتان بوجود امد بسیار عالی است. اگر هم این اتفاق نیفتاد اشکالی ندارد.اگر باعث این احساس در سرتان شوید و توجه ثانویه خود را در آن نقطه از سرتان معطوف دارید آنگاه پس از به خواب رفتن احتمال خارج شدن از کالبد اندکی بیشتر خواهد شد.سخت ترین قسمت این تکنیک هنگامی است که حدودا یک ساعت و نیم از آغاز آن بگذرد. در این هنگام است که موج فریبنده و اغوا کننده ای از خستگی ذهنی و جسمانی در سراسر کالبد
فیزیکی ایجاد می شود و استقامت و اراده ذهنی را شدیدا به مبارزه می طلبد. تسلیم شدن به این موج وسوسه انگیز از خستگی و به خواب رفتن معمولا هر گونه احتمال برای خارج شدن آگاهانه از کالبد را تا حد صفر کاهش می دهد.سعی کنید تا از نظر ذهنی بر این موج از خستگی فائق شوید و به مراقبه خود ادامه دهید در این مرحله با گذشت هر لحظه شانس و احتمال سفر خروج از کالبد با خود آگاهی بسیار خوب به تدریج افزایش می یابد.

مابقی را د ادامه مطلب بخوانید

ادامه ...
ناگفته های هیپنوتیزم  چاپ
تاریخ : شنبه 26 دی‌ماه سال 1388

براحتی هیپنوتیزم کنید
آموزش گام به گام هیپنوتیزم 

گام اول در یادگیری هیپنوتیزم 
 

کسی که دنبال فراگیری دگر هیپنوتیزم است نیاز به چند شرط لازم(نه کافی) دارد
۱- اعتماد به نفس خوبی داشته باشد 
۲- احساس جراتمندی را در خودش رشد دهد 

۳- تمرین و ممارست داشته باشد  

۴- از اثر گذاری خوبی روی دیگران برخوردار باشد.  

۵-همیشه نسبت به خود و اطرافیان نگاه مثبت داشته باشد وسعی کند خودش و دیگران را

همیشه دوست داشته باشد
۶- از احساس شکست نترسد. چون شکستها پله هایی برای ترقی هستند. 

   

گام دوم در هیپنوتیزم 


تلقین به عنوان قدم دوم و مولفه اصلی در هیپنوتیزم تاثیر چشمگیری دارد
ما باید سعی کنیم به اشخاصی که میخواهیم هیپنوتیزمشون کنیم تلقین کنیم ولی باید در تلقین کردن مواردی رادر نظر داشته باشیم
۱- با اصول پنجگانه تلقین آشنایی کامل داشته باشیم و روشهای استفاده ازآن را بخوبی بدانیم  

۲- تلقین رو باید با لحن شیوا انجام بدهیم.  

۳- با توجه به خصوصیات سوژه باید تلقین را به صورت آمرانه و یا خواهشانه بگوییم آمرانه بیشتر برای

۵- سنگین و سبک کردن صحبت در جاهایی که نیاز هست باید بوضوح از تلقین دادن ما مشخص باشد

 مثلا در هنگام گفتن کلمه (سنگین) باید کلمه را طوری ادا کنیم شخص از لفظ صحبت ما نیز سنگینی رو حس کند و سبک نیز بر عکس آن
۶-سعینکینم که با تلقین های ممتد و بدون فاصله سوژه را خسته کنیم خیلی وقتها مکثهای بین تلقین  

 تاثیرش بیشتر از خود تلقین است البته این مکثها نباید بیش از 4 الی 6 ثانیه طول بکشد در این مکث ها شخص  با تمرکز کامل به تلقین های شما گوش میکند
7- سعی کنیم که در تلقین کردن از شاخه ای به شاخه دیگر نپریم   

گام سوم 

 
دوستان عزیز بعد از اینکه دو گام از آماده شدن برای یادگیری هیپنوتیزم را خواندید و احساس کردید مطالبی که در دو گام پیش خوانده اید،را میتوانید عملی کنید. حالا شما آمادگی دارید که با خواندن مطالب زیر و تمرینات لازم و مطالعات در این زمینه یک هیپنوتیزور ماهر شوید البته بنده اعتقاد دارم که مطالعه تنها نمیتواند شما را به هدفتان برساند اگر هر کسی میتوانست فقط با خواندن چند کتاب و یا نوشته زیر هیپنوتیزور بشود آن موقع همه با خریدن یک جلد کتاب و خواندن آن هیپنوتیزور میشدند این راهنماییهای استاد فن است که باعث میشود شما بتوانید راحت این مراحل را طی کنید
یاد آوری کنم که بنده، بعد از گذشت 18 سال از کار حرفه ای هنوز هم کتابهایی که در زمینه هیپنوتیزم هستند مطالعه میکنم و حین مطالعه، کتاب را ارزیابی میکنم و خود را هیچ موقع علامه دهر ندانسته ام. نشده که من کتابی را بخوانم و مطلب جدیدی را در آن یاد نگرفته باشم  

مراحل هیپنوتیزم کردن آماده سازی
 

 ۱-ایجاد انگیزه 2- آموزش مهارت تنفس و تن آرامی 3- پاسخ به شبهات سوژه 4- انجام تستهای هیپنوتیزم  

1- قبل از اینکه هیپنوتیزم را شروع کنیم باید با سوژه رابطه حسنه ایجاد کنیم در این رابطه باید خوش اخلاق بود و به سوژه احترام گذاشت و سوژه را بدون قید و شرط پذیرفت و با گفتن عناوینی چون «من جادوگر نیستم و کار خارق العاده ای نمیکنم بلکه این شما هستید که با تراکم تمرکز فکر، خود را در یک مرحله ای از آرامش قرار خواهید داد که در آن به آن چیزی که مد نظرتان هست خواهیم رسید.» در وجود سوژه ایجاد انگیزه میکنیم در اینجا در مورد گستره کار خوابواره به در ما نجو اطلاعات میدهیم در مورد اثرات درمانی آن صحبت میکنیم ( اینجا لازم است که هیپنوتیزور مطالعه کافی در این زمینه داشته باشد) یاد آوری کنم که هر چه مقدمه چینی و ایجاد انگیزه ما درست و صحیح باشد ما نتیجه مطلوبی از کار خود خواهیم گرفت

 2- آرامشی که در بالا از آن صحبت کردیم با تنفس عمیق سوژه شروع میشود. به سوژه میگوییم که

 منظور ما از تنفس عمیق این است که شما هوا را از طریق بینی باید بگیرید و از طریق دهان پس دهید ولی قبل از پس دادن (همان بازدم) هوا را به مدت چند ثانیه در ریه هایتان حبس میکنید( حداکثر 5 ثانیه) خاطر نشان شوم که این تنفس ها بخاطر این است که سوژه در وضعیت آلفا قرار بگیرد و اکسیژن کافی به خون و بخصوص رگهای مغز برسد و این امر باعث می شود تا ما در کارمان موفق شویم و برای اینکه کارمان نتیجه خوبی داشته باشد این تنفس عمیق را، همراه با تن آرامی ( ریلکسیشن) میکنیم؛ عنوان میکنیم وقتی نفس عمیق اول را میکشید احساس میکنید که نیرویی از کف پاهایتان وارد بدن شده و تا قوزک پا را شل و سنگین می کند طوری که احساس میکنید پاهایتان مثل سرب سنیگن شده و دوست دارند که در زمین فرو روند؛ در میان حبس بین دم و بازدم، باز این سنگینی زیاد و زیادتر می شود و در بازدم نیز سنگین و سنگین تر می شود نفس بعدی را می کشد که به سوژه میگوییم تا زانوهایت سنگین و سنگین تر میشوند این تکنیک ( ریلکس پیشرونده ) را تا آنجا ادامه میدهیم که کل بدن شل و ریلکس شده و حالت لختی و کرختی به بدن دست بدهد. یکی از دلایل مفید بودن این تکنیک بخاطر این است که کلیه عضلات بدن در یک حالت انبساطی ماهیچه ها قرار میگیرد که خون به راحتی در عضلات حرکت میکند و سمومی که در اثر فعالیت روزانه در عضلات جمع شده آنها را دفع میکند. پس دوستان در نظر داشته باشند که هر موقع ما از تنفس و تنارامی صحبت کردیم منظورمان دقیقا این نوع تنفس و تنارامی است البته تنارامی روشهای مختلفی دارد یکی از روشهای تنارامی از طریق انقباض و انبساط عضلات عملی میشد. ونیز یک نوع از ریلکس به نام ریلکس سریع هست که دکتر هیپولیت برنهایم پیشنهاد میکند که در قسمت تست از آن صحبت خواهد شد. البته در هر نوع از تنارامی تنفس میتواند باعث شود که شخص زودتر به تنارامی برسد. انشالله در فرصتهای بعدی در مورد ریلکس های رنگی نیز صحبتی خواهم کرد
 3- اکثر سوژه های ما قبل از اینکه وارد مسئله خوابواره شوند نوعی نگرانی در وجودشا ن هست که باید به این نگرانی ها جواب های منطقی بدهیم، سوالاتی که بیشتر درمانجویان و سوژه ها دارند از قرار زیر است
الف – آیا من کنترل خود را از دست خواهم داد و هر سئوالی که شما از من بپرسید جواب خواهم داد؟ باید در جوابش بگوییم که «شما کنترل خود را خواهید داشت اگر ما سئوالی که کردیم دوست نداشته باشید جواب بدهید، میتوانید بگویید که نمیخواهید جواب بدهید.» البته بنده در مورد اخلاق هیپنوتیزوری هم گفتم که نباید چشم چرانی روانی بکنیم باید به درمانجو بگوییم که «ما دنبال این نیستیم که شما چه سرو رازی دارید بلکه ما میخواهیم کمک کنیم تا مشکلی که دارید و مطرح کردید حل شود.» باید قبول کنیم که نقش هیپنوتیزور در عمل هیپنوتیزم کاتالیزور و معین هست و غیر از این نیست. این سوژه است که خودش را هیپنوتیزم میکند. ما فقط در این راه کمک میکنیم که شخص زودتر به آن مرحله برسد
ب- آیا درسته که میگویند شخصی که هیپنوتیزم شده شاید بیدار نشود؟ در جوابش باید گفت:« تا به حال این مسئله برای هیچ کسی اتفاق نیفتاده و حتی در زمان هیپنوتیزم شدن شما، هیپنوتیزور محل را ترک کرده باشد خوابواره شما تبدیل به یک خواب طبیعی شده و بعد از یک ربع تا نیم ساعت به طور معمولی از خواب بیدار میشوید» پاسخ به این افکار مزاحم سوژه ما را یاری خواهد کرد تا زودتر به اهداف درمانی خود برسیم
ج- آیا درست است که میگویند فقط افرادی که ساده لوح و هالو هستند هیپنوتیزم میشوند؟ باید در جوابش بگوییم:«کار ما یک کار تراکم تمرکز ذهنی (توجه کنترل شده) است و اینگونه افراد و افراد کم هوش اصلا به این کار جواب نخواهند داد، این علم ثابت کرده است افرادی که از نظر ذهنی کم توان هستند و یا به قول شما هالو هستند به این روش درمانی پاسخ مثبت نمیتوانند بدهند ولی برعکس افرادی که از نظر هوشی توان بالایی دارند سریع میتوانند به این روش درمانی یا خوابواره جواب مثبت دهند.» جواب ما به سوژه باعث خواهد شد که شخص با ما همکاری بکند. هیچ کس دوست ندارد خودش را کم هوش و هالو نشان دهد. برای همین از تمام قدرت خود برای تراکم تمرکز فکر استفاده خواهد کرد
4- تستهای هیپنوتیزم را بدون اینکه نامی از تست ببریم شروع میکنیم به سوژه یا درمانجو نمیگوییم که ما میخواهیم شما را تست کنیم و ببینیم که شما میتوانید هیپنوتیزم شوید یا نه. بلکه میگوییم برای شروع خوابواره نیاز داریم تا کمی تمرین تمرکز داشته باشیم اگر کلمه تست را خاطر نشان شویم و شخص به تستها جواب ندهد هیپنوتیزم هم نخواهد شد.

 تستهایی که ما در این زمینه داریم متنوع و زیاد است اینجا به ده مورد اشاره میکنیم.
 1- به پشت افتادن 2- سنگین شدن دست 3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست 4- افتادن دست 5- سفت شدن دست و پا 6- در هم قفل شدن دست 7- پرواز دست 8- پاندول چورل 9- چسبیدن پلکها 10- چسبیدن پا روی زمین
 
1- به پشت افتادن:در این تکنیک از سوژه یا درمانجو میخواهیم که نقطه ای که روی دیوار هست و بالاتر از سطح چشم است، - به طوری که وقتی شخص به آن نقطه نگاه میکند سرش بصورت 45 درجه به طرف بالا خم میشود  نگاه کند البته با دور و نزدیک شدن شخص به دیوار هم میشود این حالت را ایجاد کرد به شخص میگوییم که بعد از نگاه کردن به نقطه سیاه روی دیوار چشمهای خودش را ببندد به طوری که نقطه سیاه را با چشم بسته تصور کند. بعد کف دستهای خود را روی شانه های سوژه میگذاریم و میگوییم: «اگه من دستهای خود را عقب بکشم شما هم خود به خود به همراه دست من به عقب متمایل میشوی، نگران نباش نمی افتی من پشت سر شما هستم» و یا با تلقینهایی چون؛ یک نیرویی شما را از طرف جلو به عقب میراند و یا نیرویی از عفب شما را به طرف خودش میکشد ادامه میدهیم. خانمهایی که کفشهای پاشنه بلند پوشیده باشند احتمالا به این تست ما جواب مثبت نخواهند داد.  در مورد تلقین مطالب مفصلی وجود دارد که تحت یک فصل آورده خواهد شد البته از نظر تقدم باید جلوتر از این مطالب میگفتم
 2- سنگین شدن دست:به سوژه میگوییم دستهایش را به طرف جلو آورده؛ به طوری که دستهایش یک زاویه 90 درجه با بدنش درست کرده باشند میگوییم تصور کنید وزنه های سنگینی و یا کتابهای بزرگی روی تو دستهای شما وجود دارد، احساس کنید که هر لحظه این سنگینی بیشتر و بیشتر میشود و شما نمیتوانید این سنگینی را تحمل کنید و دستهای شما کم کم پایین میروند. شاید سوژه از شما بپرسد که چشمهایش را ببندد یا باز باشد. میگوییم:«هر طوری که شما احساس میکنید راحتتر میتوانید تمرکز کنید» اغلب افراد، با چشم بسته راحت میتوانند تمرکز کنند و به این تست جواب مثبت دهند
تلقین سنگین شدن دست باید طوری القا بشود که خود کلمه هم سنگین باشد. بصورت عادی نگوییم که دستان شما دارند سنگین و سنگینتر میشوند. این سنگینی بصورت پله ای اتفاق می افتد اگر سوژه یهو دستانش را پایین بیاورد در این صورت سوژه به این تست جواب مثبت نداده است. فراموش نکنید که در کلیه تستها و تلقینات تشویق کردن سوژه در رسیدن به چیزی که ما میخواهیم، کار ما را راحت خواهد کرد
 
3- احساس نبض بین انگشت سبابه و شست: از سوژه یا درمانجو میخواهیم که انگشتان سبابه و شست یکی از دستهایش را به هم بچسباند. سپس از سوژه میخواهیم فعل و انفعالاتی که بین دو انگشت خود احساس میکند به ما بگوید. احتمالا این شخص پاسخهای زیادی به ما دهد که جواب نباشد ولی هیچ موقع نمیگوییم که جوابت غلط است ما سعی میکنیم با تشویق کردن، سوژه به جواب اصلی که احساس نبض است برسد
4- افتادن دست:دستهای سوژه را میگیریم و بالا میاوریم و میگوییم که دستهایش را کاملا ریلکس و شل کند طوری که اگر ما دستهایش را ول کنیم دستهای سوژه پایین بیافتد
5- سفت شدن دست :در این تست از سوژه میخواهیم تا جایی که امکان دارد دستش رو به طرف جلو دراز کند القا میکنیم که دستش سفت و سفت تر میشود. طوری که مثل یک تخته غیرقابل خم شدن میشوند
6- در هم قفل شدن دستها:از سوژه میخواهیم انگشتان دو دستش را در هم گره کند و به تلقیناتی که به او میدهیم توجه کند. میگوییم:«من از یک تا پانزده میشمارم با هر شماره ای که گفتم انگشتان شما سفت همدیگر را میگیرند، طوری که باز کردن آن براتون مشکل خواهد بود» با هر شماره ای که اضافه میکنیم میگوییم:«انگشتان شما لحظه به لحظه همدیگر را جذب میکنند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستتان مشکل خواهد بود. با اولین حرکتی که در انگشتان سوژه ایجاد میشود، شروع به تشویق کردن شخص جهت رسیدن به منظورمان میکنیم و در افرادی که احساس میکنیم مقاومت میکنند قفل شدن دستهایش را با دم و بازدم خودش هماهنگ میکنیم. میگوییم:« با هر دم و بازدم احساس میکنی دستهایت در هم قفل میشوند، وقتی به شماره آخر برسیم باز کردن دستهایت خیلی مشکل خواهد بود.» نباید بگوییم دستهایت باز نمیشوند
 7- پرواز دست :به شخص میگوییم که دستهایش را روی زانوهایش بگذارد و به القائات ما توجه کند میگوییم:«من پانزده شماره میشمارم دستهای شما از روی زانوهایت جدا شده و به طرف بالا می آیند 1- دستهای شما کاملا سبک شده و در سبکی مثل پر هستند و دوست دارند بالا بروند، به شماره پانزده برسیم دستهایتان روی هوا هستند. 2- نیرویی دستهای شما را به سمت بالا میکشند، نیازی نیست شما نیرویی برای بالا بردن صرف کنید، مثل این است که نخ بالونی را به مچ دستانتون بستند و بالون به بالا حرکت میکند. و یا نیروی مغناطیسی دستهایتان را بالا میبرد. یا نیرویی بین کف دست و زانوهایتان ایجاد شده و حالت دفعی بین آنها ایجاد کرده است. با دیدن اولین حرکت از انگشتی، سوژه را تشویق میکنیم که به طرف هدف، حرکت کند. هر شماره ای را که میشماریم تلقین میکنیم؛ که دستهایش کاملا سبک و سبک شده و هیچ وزنی ندارند و خود به خود بالا میروند. در افرادی که مقاومت نشان میدهند، با حرکت دستهایش به طرف بالا، با دم و بازدم سوژه هماهنگ کنیم. تشویق و حالتهای خوشایندی که شخص در پرواز دست حس میکند را یادآورمیشویم. وقتی کلمه سبک را تلفظ میکنیم، خود کلمه باید سبکی را القا کند و به صورت سنگین و یا عادی نباشد خیلی لطیف و ملایم باید بگوبیم سبک و سبک تر میشود. اگر شخص پشت میز نشسته باشد میتوانیم بگوییم دستهایش را روی میز بگذارد و بعد از آن شروع به القای سبکی دستها میکنیم  8- پاندول چورل:در این تست ما دایره ای به قطر 30 سانتیمتر تقریبا نصف اندازه دست از کتف تا نوک انگشتان روی دیوار رسم میکنیم و دو قطر عمودی و افقی دایره را رسم میکنیم و محل تقاطع قطر و کمان دایره را نام گذاری کرده به طوری که مرکز دایره برابر با سینه سوژه باشد بعد حلقه سبکی که به نخی آویزان هست به سوژه میدهیم و میگوییم که نخ را با نوک دو انگشت شست و سبابه بصورت نود درجه با بدن نگه داشته به طوری که حلقه تقریبا بین پنج تا ده سانتیمتر زیر مرکز دایره قرار بگیرد و سوژه بدون اینکه سرش را حرکت دهد باچشمانش حرکت حلقه را دنبال کند در این حالت چرخش جشمی باعث کرختی سر سوژه می شود
9- چسبیدن پلکها:به سوژه در هر حالتی که باشد القا میکنیم، پلکهایش کم کم دارند سنگین میشوند و روی هم می افتند؛ به طوری که نیرویی بین دو پلک ایجاد شده که همدیگر را به طرف هم میکشند وقتی که پلکها به هم چسبیدند احساس میکنید که دو پلک را با چسب قطره ای به هم چسبیده باشند و پلک بالای شما سنگین شده و این سنگینی به کل بدن شما سرایت کرده، و بدنتان را ریلکس میکند. این نوع ریلکس رو ریلکس سریع مینامند
 10- چسبیدن پا روی زمین:به سوژه القا میکنیم که یکی یا دو تا از پاهایش دارند سنگین و سنگین تر میشوند و به زمین میچسبند طوری که بعد از چسبیدن پا روی زمین بلند کردن آن یا آنها برایش خیلی سخت خواهد بود

افراد سلطه پذیر استفاده میشود و خواهشانه بیشتر برای افراد سلطه جو استفاده میشود
 ۴- زیر و بم کردن صدا هنگام تلقین دادن خیلی مهم است 
آموزش تله پاتی قسمت دوم (علی موسائی مرند)  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 9 دی‌ماه سال 1388
 برای انجام تجربه تله پاتیک حداقل به دو نفر نیاز داریم :جنسیت:چون تله پاتی عبارت از انتقال افکاری است که از یک بار عاطفی و احساسی قوی آکنده شده است بنابراین با توجه به غرایزی که خداوند برای بقای نسل در نهاد بشر قرار داده است ارتباط بین دو جنس مخالف بایستی روشنتر و پر قدرت تری صورت بگیرد نر وماده هریک به تنهائی ناقص هستند و هر کدام از آنها سعی دارد با جستجوی جفت خویش به کمال برسد جاذبه جنسی یکی از شاهکارهای آفرینش که در پرتو آن موجبات ادامه نسل و رسیدن به تکامل فراهم می شود قدرت ونیروی عشق بسیار قوی است تا حدی که در بر خی از موارد بر عقل سلیم چیره می شود
در ارتباط تله پاتیک جنسیت از اهمیت زیادی بر خوردار است بهترین نتایج درشرایطی صورت می گیرد که فرستنده پیام مرد و گیرنده زن باشد در شرایطی که برعکس این باشد نتیجه از آنچه که گفته شد کمتر است
همان طور که در ارتباط عادی روزمره با دیگران سعی می کنیم با توجه به میزان سن /تحصیلات /طبقه اجتماعی و قدرت درک آنها از زبان و منطق خاصی پیروی کنیم به هنگام بر قراری ارتباط تله پاتی با دیگران هم بایستی به این عا مل مهم تو جه کنیم بنابراین اگر بخواهیم با کودکی ارتباط بر قرار کنیم بایستی از تصاویر و سمبلهایی استفاده کنیم که بیشتر مطابق ادراک و روحیات او باشد.
در روزهای پر گرد وغبار و پر باد وطوفان پیش از رگبارها در زمان فعالیتهای خو رشید ی و به هنگام وجود کامل قرص ماه از انجام تله پاتی خود داری کنید زیرا در برخی از افراد در این ایام ممکن است کسالتهای مبهمی از یک سر درد تا افسردگی شدید حملات آسمی.....متفاوت دچار با شند  بنا بر این هنگامی که هوا کمی آرام وخنک است بهترین زمان برای تمرینات تله پاتی است
این موضوع در روزهائی که بارانی است به شرطی که رگبا ر وجود نداشته باشد هم صدق می کند در زمانی که هوا بسیار سرد وگرم است شرایط نا مناسب است شاید دوستان بپرسن چرا دراین موقعها زمانه خوبی نیست
با ید عرض کنم معمولا پیش از رگبارو رعدو برق تحولات شدیدی در میزان فشار و بار الکتریکی هوا پیدا می شود که هر گونه تماس تله پاتیک را مانع میشود مهمترین دلیل برای تو جیه عوارض این آثار
بیان شده پیدایش تغیراتی در میزان یو نها یا اتمها و مولوکلهایی است که دارای بار الکتریکی در پوست هستند و انسان شدیدا نسبت به آنها حساس است
:پیام تله پاتیک :باید متن و لحنی داشته باشد که گویی خود او به این مطالب فکر می کند و آنرا  با زبان خودش بیان می کند :برای مثال اگر بخواهیم که او دستش را بلند کند این پیام یا فرمان
به این صورت صادر می گردد :حالا من دستم رااز زمین بلند می کنم پس درستی مطالب این است که همه پیامها را تجسم کنید اگر کالایی می خواهید خریداری کنید مهم این نیست که به این
کالا احتیاج داری یا نه کافیست که انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید یک جنس به وجود آید.
هاله انسانی چیست؟(علی موسائی مرند)  چاپ
تاریخ : دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1388

هاله، میدانی از انرژی است ( انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژی‌های عالی‌تر ) که همه‌ی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیده‌ی بعضی در اطراف همه‌ی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علم‌گرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی می‎کنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی می‎سازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم می‎داده‌اند اثبات می‎کند. ما می‌توانیم هاله‌ی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم.
هاله‌های ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانی‌تر یا کامل‌تر باشد، تأثیر آن بر هاله‌ها بیشتر خواهد بود. به همین علت هاله‌های اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر می‎رسد.
انرژی باقیمانده از تعامل‌های هاله‌ای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر می‎کند و این تأثیر بر آنها نقش می‎بندد. مثلاً توجه کنید که خانه‎های مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر می‎انگیزند. هر خانه‌ای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی می‎کنند، هاله‌ای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی می‎کند و می‎خوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانه‎ای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالی‎تر از خانه‎ای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر می‎رسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانه‌ای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید.
چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژی‌های متعدد و متفاوت است. ما باقی مانده‌ی انرژی خود را در همه‌ی مکانها به جا می‎گذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیق‌تری داریم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه ) بیشتر و عمیق‌تر تحت تأثیر انرژی‌های ما قرار می‎گیرند و این تأثیر بر آنها عمیق‌تر نقش می‎بندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (روان‌نگری و روان‌سنجی اشیاء) تفسیر می‎کنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث می‎شود مکانی حالت ' روح زده ' پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچه‌ای به گذشته است.
ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هاله‎های دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل می‎گیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی می‎شویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی می‎دهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی می‎کنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه می‎کنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربه‌ها است.
وقتی احساس می‎کنیم که کسی به ما نگاه می‎کند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام می‎دهد آگاه می‎شویم. این پدیده برای یک روشن‌بین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل می‌کند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هاله‎ها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانه‌ی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه می‎کردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده می‎کرد. در این هنگام من رشته‌ای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکه‌ی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هاله‌ی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهره‎اش دیده می‎شد. در این لحظه رشته‌ی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی درباره‌ی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه می‎کند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمی‎دانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود.
همچنین او نقل می‌کند که: اولین هاله‌ای که مشاهده کردم، هاله‌ی یکی از اساتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هاله‌ها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت فرورفته بودند. من در حالت نیمه خسته بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت می‌کرد و در نور اتاق قرار می‎گرفت، دیدن این درخشش مشکل‌تر می‎شد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت می‎کرد و از روشنایی خارج می‎شد درخشش باز پدیدار می‎شد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشن‌تر، بزرگتر و واضح‌تر شد. شگفت زده شده بودم.
من که آن زمان اطلاعات چندانی درباره‌ی هاله نداشتم، نمی‎دانستم که آیا آنچه می‎دیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهده‌ی هاله‌های اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم.
این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایده‌آل برای درک هاله‌ها را مشخص می‎کند:
من در حالت مدی‌تیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربه‌های جالب روحی و معنوی در حالت مدی‌تیشن کسب شده‌اند. مدی‌تیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز می‎شود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفه‌ی ذهن آگاه را متوقف می‎کند، زمزمه‌ها و انرژی‌های ظریف قابل درک می‎شوند.
 هر چه شخصی سالم‌تر و از لحاظ معنوی تکامل یافته‌تر باشد، هاله‌ی او بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هاله‎هایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هاله‌های آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همه‌ی مردم درک می‎شده است.
من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطه‌ی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهده‌ی هاله‌ها.
 من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بودم. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه می‎کند ( چه شادی بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هاله‌ای منشاء می‎گیرد، که از طرف جمعیت به واسطه‌ی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا می‎کند. این جریان انرژی، انرژی یا هاله‌ی گوینده را به شدت تقویت می‎کند. آسان ترین هاله‎ها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است.
جالب ترین جلوه‌های هاله‌ای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کرده‌ام. من عملاً وقوع این پدیده را دیده‌ام ( هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربه‌های خود من در زمینه‌ی ارتباط روحی، متفاوت بوده‌اند ). من یک مدیوم را هم دیده‎ام که می‎گوید این پدیده عملاً رخ می‎دهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از ' خود برتر ' خود دریافت می‎کند. مشاهده‌ی چنین حالتی خیره کننده است

چگونه میتوانیم هاله انسان را ببینیم؟(علی موسائی مرند)  چاپ
تاریخ : دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1388

اول، قبل از اینکه پا به این ماجراجویی جدید بگذارید، خواسته‌های خود را بررسی کنید و به یاد داشته باشید که همواره مسؤلانه رفتار کنید. همزمان با پیشرفت توانایی‌ها و مهارت‌های معنوی، کسب سطح بالایی از درستی و صداقت بسیار مهم است. هرچه ما قوی‌تر می‎شویم، بازتاب اعمال ما نیز چه خوب و چه بد قوی‌تر و سریع‌تر می‎شود. ما باید همزمان با پیشرفت توانایی هایمان، تعهد و خرد بیشتری نیز کسب کنیم.
با در نظر گرفتن این نکته، مشخص است که اجازه گرفتن از دیگران قبل از بررسی هاله‌ی آنها مهم است. ( نشستن در عقب یک سالن سخنرانی و تماشای درخشش اطراف سر اشخاص یک چیز است و بررسی هاله‌ی یک دوست برای کسب اطلاعاتی که نمی‎خواهیم او بداند و به دنبال آن هستیم، چیز دیگر ) همچنین تحمیل بررسی‌ها یا توصیه‌های خود به دیگران کار خردمندانه‌ای نیست. اگر بخواهیم از ادراکات خود به دیگران بهره‌ای برسانیم، بهتر است به ندای شهود خود گوش فرا دهیم و با عشق و علاقه کار کنیم تا بتوانیم از کار خود به دیگران بهره و الهام ببخشیم. همچنین مهم است که اگر معنی چیزی را نمی‎دانیم، این را با صداقت اعتراف کنیم. این که ما می‎توانیم هاله دیگران را ببینیم به این معنی نیست که جواب همه‌ی سئوالها را داریم. به دیگران و به پدیده هاله احترام بگذارید.
اگر هنوز هم مشتاق دیدن هاله‎ها هستید، اراده کنید که این فرآیند یا مهارت را فوراً، از هم اکنون آغاز کنید. ( البته اگر هاله را ندیدید نا امید نشوید،‌زیرا یادگیری این مهارت زیاد مشکل نیست و نیاز به ماهها مراقبه و تمرین ندارد ) . اگر باور داشته باشید که می‎توانید هاله‌ها را ببینید، خواهید توانست. اکنون تصمیم بگیرید، و بدانید که خواهید توانست این مهارت را کسب کنید.
ما طی سالها افراد بسیاری را دیده یا آموزش داده‎ایم که قادر به دیدن هاله‌ها شده‌اند، و ما در اینجا موفق‌ترین تکنیک‎ها را توضیح خواهیم داد.
یک اتاق کم نور برای دیدن هاله‎ها مناسب است. هنگام طلوع یا غروب آفتاب بهترین زمان برای دیدن هاله است، زیرا در این زمان نور داخل خانه مناسب است و شما نیز احتمالاً در حالت آرامش و کمی خسته هستید. دیوار پشت سوژه باید ساده و به رنگ روشن باشد. در سمت دیگر اتاق بنشینید، بهتر است به دیوار مقابل تکیه دهید یا چهار زانو کف اتاق بنشینید. هم سوژه و هم مشاهده کننده ( یا مشاهده کنندگان ) باید در وضعیتی راحت قرار داشته باشند. سوژه می‎تواند به سادگی بنشیند، یا با تمرکز روی تجسم جریان انرژی در طول ستون فقرات و خروج آن از فرق سر، هاله‌ی خود را تقویت کند. مشاهده کننده باید در حالت آرامش قرار گیرد، نفس‌هایی عمیق و یکنواخت بکشد، برای چند دقیقه روی سوژه تمرکز کند، و سپس به فضای اطراف سر سوژه خیره شود. خیرگی باید آرام و بدون تمرکز باشد. وقتی بیننده توانست نور اطراف سر سوژه را مشاهده کند، سوژه و بیننده می‎توانند به بازی بپردازند، به این صورت که سوژه هاله‌ی خود را بالا بفرستد، یا به درون بکشد و بیننده آنچه را که می‎بیند توصیف کند .
این روش دیدن هاله با چشم فیزیکی است، اگرچه ما اغلب احساس می‎کنیم که برای دیدن هاله، ترکیبی از چشمهای فیزیکی و چشمهای کالبد اختری خود را به کار می‎بریم. روش قابل قبول دیگر برای دیدن هاله، این است که چشمهایتان را ببندید، هاله‌ی شخص را مجسم کنید، و به آنچه می‎بینید اعتماد کنید. شما همچنین می‎توانید یک طرح کلی از بدن سوژه را روی کاغذ رسم کنید و به قوه‌ی شهود خود اجازه دهید که شما را در ترسیم هاله راهنمایی کند. نتایج این روش در مقایسه با روش چشم فیزیکی بطور کلی یکسان است، و پایه و اساس آن اعتماد و اتکای شخص به قوه‌ی شهود خود است.
اگر تمرینهای بالا را امتحان کرده، هنوز موفق نشده‎اید، ممکن است به دلیل قوی‌تر بودن حس لامسه یا شنوایی شما در این زمینه باشد. بعضی از مردم پدیده‌ها را به روشی متفاوت با دیگران می‎بینند، و این هیچ اشکالی ندارد. افراد « لامسه‎ای » می‎توانند با حرکت دادن دست خود در اطراف بدن سوژه، هاله را احساس کنند. بسیاری از شفادهندگان ذاتی حس لامسه‎ی بسیار قوی دارند و انرژی را با دستهایشان احساس می‎کنند، و به همین ترتیب بیماری و عدم تعادل را تشخیص می‎دهند. آنها می‎توانند رنگها و حتی مهم‌تر از آن معانی نهفته در پس رنگهای هاله را احساس کنند. افراد « شنیداری » می‎توانند خصوصیات هاله را بشنوند. این افراد می‎توانند با گوش دادن به مکالمه‌ی ذهن خود توصیفی درباره‌ی هاله بنویسند.
کلید موفقیت این است که به آنچه درک می‎کنید اطمینان کنید، به هر حال این ادراک شما است.


:: موضوعات مرتبط: آموزشی , ,